ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
این نامه و جوابش تو یکی از گروه های تلگرام خوندم. 
http://hamsarekhoob.com/articles/life/129663
کامنت های خانم ها خیلی جالب بود. 
گفتم منم نظرم رو بنویسم. 

از نظر من نویسنده این متن سعی داره با جوابی که از طرف آقا میده کاری کنه که همه به جای این که عقلانی به قضیه نگاه کنن خیلی احساساتی بشن و احمقانه حق به اقا بدن و چقدر جالب بود که دیدم کم نبودن خانم هایی که این نظر داشتن.
دلم میخواست به این خانم ها بگم، اگه مرد حق داره به خاطر نارضایتی از ظاهر همسرش خیانت کنه در حالی که میبینه همسرش داره تمام توانش برای زندگی مشترکشون به کار میگیره پس زن هم میتونه به خاطر هزار و یک دلیل دیگه مثلا مسائل مالی به خودش حق خیانت بده.
دلم شکست وقتی کامنت هایی رو میدیم از طرف خانم ها که خیانت دیده بودن و بیمار شده بودن از بی محبتی ها و باور داشتن که همه ی تقصیرات گردن اون هاست چون به اندازه کافی زیبا نبودن! چون توانش رو ندارن که تو خونه مثل خانم های خیابون به خودشون برسن....

خوشبختانه و متاسفانه الان جامعه ما پر شده از گروه های تلگرامی، صفحات مشاوره و ... با هدف نشون دادن راهکارهایی برای تحکیم روابط بین زن و شوهرها که گاهاً نه تنها در جهت بهبود شرایط خانواده ها قدم بر نمیدارن که خودشون هم با بالا بردن توقعات دو طرف به معضلات دامن میزنن. و صد البته مثل همیشه عمده دستورات در ارتباط با خانم هاست. مشاوره هایی که کل مطالبشون رو میتونی تو چند جمله خلاصه کنی. این که همیشه همه ی مشکلات به خود زن برمیگرده و باید تمام و کمال زندگیش رو بر پایه رضایت همسرش بسازه تا یه وقت خدایی نکرده همسرش احساس کمبود نکنه و خیانت نبینه. کاملا یه طرفه و چقدر بد که از مرد و وظایفش حرفی زده نمیشه. و اصلاً توان فرد در نظر گرفته نمیشه.
این روزها همه ی گروه ها پر شده از این که زن باید در منزل یه من آرایش داشته باشه، لباس های شیک بپوشه و ... . کسی نمیپرسه پس این زن کی و کجا راحت باشه؟ چرا کسی از آقایون انتظار نداره که با پاپیون و کت شلوار یا لباس بیرونی تو خونه باشن چون خانم ها هم زیبایی رو دوست دارن. یا کسی به آقایون نمیگه کلیه هاتون بفروشید و برای همسرتون یه هدیه عالی برا روز زن بگیرید که راضی باشه اما خانم باید از خودش بزنه و خودش بکشه تا به هر طریق ممکن همسرش رو راضی کنه و اگر موفق نشد همسرش حق داره بهش خیانت کنه، ولو این که مشکلات زندگی مشترک و فرزندانش مانع شده باشن تا وظاف زناشوییش رو تمام و کمال انجام بده. چقدر ساده به اسم فرهنگ سازی داریم خیانت رو رواج میده. داره خیانت عادی جلوه میده. چرا همه قبول داریم زنی که عاشق مردش هست نباید به نگاهش به ظاهر و جیب همسرش باشه، همین که همسرش داره تلاشش رو میکنه کافیه، آقا میتونه تو خونه راحت باشه و راحت لباس بپوشه، برای اثبات عشقش نیاز به هزار و یک کادوی رنگارنگ و جواهرات نیست؛ اما زن این حقوق  رو نداره؟ مگه همون اسلامی که به زن وظایف زناشویی رو محول کرده به آقا نگفته باید تمام احتیاجات همسرت رو برطرف کنی؟ چرا تو همه چیز افراط میکنیم؟ زیبایی خوبه اما چقدر؟ به چه قیمتی؟
خانم همه ی اعتقاداتش رو کنار گذاشته و موهاش بیرون ریخته و همسرش در جواب میگه دوست داشتم آزادیت رو با هم جشن بگیریم؟ چی رو داره ترویج میکنه؟ بر فرض که دینی هم نبود، ولی مگه میشه آدم زیباترین باشه؟ همیشه خانم های بیکار و زیباتری و خیابون هستن که بخوان دلبری کنن، پس  کی باید برای رشد درونمون وقت بزاریم اگه قرار باشه همه ی فکر و ذهنمون ظاهر باشه؟

متأسفم برای فرهنگی که همیشه پر از افراط و تفریطه و به نظر میرسه حالا دوباره داریم از یه سمت دیگه بوم میوفتیم...




نوع مطلب : تحلیل های شخصی، 
برچسب ها : نامه یک زن به شوهرش در آستانه خیانت! و جواب شوهر،
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 19 آبان 1395
مهتا
چند وقت پیش یه ویدئو در تلگرام دیدم، مربوط به یکی از کشورهای خارجی. کلیپ در جهت مخالفت با خشونت علیه زنان بود. 
چیزی که نظر من جلب کرد آرزوهای بچه ها در مصاحبه بود. بر خلاف ایران که از هر بچه ای میپرسی میخوای چی کاره بشی عمدتاً جواب ها دانشمند، دکتر، پلیس و فضانورد هست؛ خیلی جالب جواب بچه ها در اون کلیپ بستنی فروش، آتش نشان، فوتبالیست و ... بود. اینجاست که میفهمم ما ایرانی ها چرا انقدر بیکار داریم. یه سری اسم ساختیم و به ذهن خودمون و بچه هامون نسل به نسل منتقل کردیم که باید تلاش کنی به این جایگاه ها برسی و مثلاً راننده تاکسی بودن و بستنی فروش بودن بی ارزشه و فقط پول در بیاره. قافل از این که جامعه به همه اقشار نیاز داره و همه محترم و ارزشمندن. این طوریه که هیچ کس پی علاقش نمیره. آدمی هم که با بی علاقهگی کار کنه موفق نیست و همیشه خستس. چیزی که تو ایران خیلی زیاده. تو تمام ادارات و ... مرتبط با آدم های بی حوصله ای مواجه میشی که منتظرن تا ساعت کاری تموم بشه و کار کردن فقط روشی برای پول دراوردن براشون هست...

کاش یه روزی برسه که همه درک کنیم که هیچ فرقی از نظر انسانیت بین اقشار مختلف با شغل های مختلف نیست و همه ارزمند و قابل ستایشن...




نوع مطلب : تحلیل های شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 12 شهریور 1394
مهتا
زمان مثل باد برق و باد میگذره و از عمرمون کم میشه.

دیروز بعد از دو جلسه غیبت مجددا در کلاس سیره زنان اهل بیت شرکت کردم. 
خدایا خیلی از روایاتی که در مورد زنان داریم درک نمیکنم. قبول دارم خانه داری و نهاد خانه خیلی مهمه و شما مهم ترین مسئولیت به خانم ها دادی، ولی این همه تاکید که زن کمتر در اجتماع حضور داشته باشه رو درک نمیکنم. 
انگار من دارم با سرعت زیاد تو بیراهه جلو میرم.
کاش حضرت مهدی زودتر ظهور کنن و سوالامون جواب بدن. 
خدایا خودت میدونی خیلی سخت زن باشی و یه دنیا احساس داشته باشی و در این جامعه زندگی کنی. هزار تا ارزشی که در حال حاضر وجود داره و نمیدونی به کدومش برسی...

یه جمله جالبی حاج آقا در پاسخ به یکی از خانم ها گفت. این خانم پرسیده بودن که شاید اصلاً ضرورت هایی که در حال حاضر در جامعه ما بعد انقلاب ایجاد شده در قبال زنان درست نباشه و این که ما سعی کنیم یه جوری به این ضرورت ها پاسخ بدیم اشتباه دوم باشه. جواب جالب بود. گفتن بله شاید اگر اسلام واقعی اون طور که باید جلو میرفت و حکومت دست اهل بیت بود هرگز خیلی از مشکلات الان وجود نداشت، اما درست یا غلط این ضرورت ها ایجاد شده و الان رسیدگی به این ها دیگه وظیفه است. مثل این که کسی در بیابان یه شیشه آب داره برای نماز و اگر این شیشه آب رو بریزه دیگه نمیتونه وضو بگیره. ریختن آب در چنین شرایطی اشتباه هست اما تیمم نکردن به این بهانه که اصلا نباید کار به اینجا می رسید و ... اشتباه دومه. باید یه عده برن دنبال این که مسیر اصلی درست کنن و ضرورت های غلط ایجاد شده در جامعه از بین ببرن، یه عده هم برن در راستای این که برای این ضرورت ها پاسخ پیدا کنن. این ها با هم منافاتی نداره. 

این مسئله من یاد بحث تجمل گرایی انداخت. در گروه تلگرام بحثی مطرح شد مبنی بر قرض دادن لباس های شیک و گران خودمون به همدیگه در مراسم ها برای کم شدن هزینه ها. چون الان مشکلات مالی زیاده و قیمت این لباس ها هم سر به فلک میکشه. من موافق بودم، اما یه سری از دوستان هم خیلی منطقی صد در صد مخالف بودن و میگفتن ما باید جا بندازیم در فرهنگ ایرانی که لباس تکراری هیچ عیبی نداره و به عمد طوری که تو چشم باشه در مراسم های این چنینی لباس تکراری بپوشیم و البته ساده. یه دوست واقعا عزیزی که در گروه های خیریه خیلی فعال هست و مرتب با قشر خیلی ضعیف جامعه از نظر مالی سر و کار داره رو این مسئله بیش از بقیه تاکید داشتن و میگفتن با چشمشون دیدن که در جنوب تهران آدم ها از بیماری میمیرن و هزارتا مشکل دارن اما به جای حل مشکلات ضروری به خاطر فرهنگ غلطی که در جامعه ما وجود داره، برای این چیزها هزینه میکنن. اصرار هم داشتن که ما به عنوان نخبه باید پیش قدم بشیم و این فرهنگ از بین ببریم. منتهی خیلی سفت و سخت بودن. یعنی میگفتن حتی تو عروسی خواهر و برادر خودمون هم لباس های خیلی ساده و تکراری بپوشیم و من با این یه مورد نمیتونستم کنار بیام. و سخت جلوی این ایستادن که لباس هامون با هم به اشتراک بذاریم. چون ممکنه یه عده برداشت کنن که همه لباس های خودمون هست و یا اصلا بدونن و خودشون دسترسی نداشته باشن برای قرض گرفتن لباس. به علاوه این طوری تکراری نبودن لباس مهم تر هم میشه.
حالا بعد از این صحبت منم به این نتیجه رسیدم که درسته در جامعه ما این الان یه ضرورت غلط هست. یه ارزش غلط که در جامعه ایجاد شده و خیلی خوب که افراد فهیم و پر جرأتی مثل این خانم سعی میکنن این فرهنگ غلط ریشه کن کنن. از طرفی این قضیه قرض دادن لباس هم میتونه یه پاسخ منطقی باشه برای کاهش هزینه ها و خوبه که هر دوتای این ها با هم پیگیری بشه:)





نوع مطلب : مذهبی،، تحلیل های شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 5 شهریور 1394
مهتا
چه دنیای قشنگی میشه دنیایی که بهتر باشه با دلت تصمیم بگیری جای عقلت. مجبور نباشی منطقی فکر کنی.
منطق روح و عاطفه نداره، زمخته. احساس سرش نمیشه. همه چیزش ظاهری هست و جنسش از ریا...
مدتی هست که حس میکنم تاره خودم شناختم و هرچی بیشتر فکر میکنم متوجه میشم که چقدر احساساتی بودم و هستم و سال هاست که احساسات در خودم کشتم....اما ذات من، درون من یه زن خیلی رمانتیک زندگی میکنه که اصلا از زرنگ بودن خوشش نمیاد...
اولین روز خوابگاه یادم نمیره، یلدا که یکی از هم اتاقی هام بود و دختر خیلی گلی هم هست، سریع شروع کرد به چک کردن کمد و تخت ها که بهترینش برا خودش انتخاب کنه، کمدی که کلیدش سالمه. تختی که دور از دسترس بقیه باشه و ... کارای اینجوری که بچه زرنگ ها انجام میدن. هیچ وقت هیچ وقت دوس نداشتم اینجوری زرنگی کنم.  اصلا از این نوع رفتار بدم اومده همیشه. میدونم اشکالی نداشته کارش ولی من دوس نداشتم و ندارم این طوری باشم. حالا شما این تعمیم بدین به مسائل مهمتر و بزرگتر تو زندگی.
 احساس میکنم تو یه دنیای غلطی گم شدم! دور و برم همیشه پر از اینجور آدما بوده. تو دانشگاه و مدرسه و ... چیزی که با منطق من جور در نمیاد. یعنی اصلا من با منطق جور در نمیام و دوسش ندارم. 
یه دوستی دارم کلا به هرچیزی به عنوان یه وسیله برای رسیدن به هدفش نگاه میکنه. یعنی این آدم وقتی بهش میگفتم دلم تنگ شده و همدیگر ببینیم میگه آره ما همه احتمالا درآینده مدیرای خفنی بشیم و چه خوبه که با هم در ارتباط باشیم. همه چیز در راستای نفعش میبینه. حرصم میده. 
یکی دیگه که کلا از طفولیت برنامه ریزی کرده که وارد سیاست بشه و یه پست خفن بگیره و همه زندگیش بر این مبنا چیده. حتی بر این مبنا ازدواج کرده و به احتمال 99.99 درصد موفق هم میشه چون زبون داره 2 کیلومتر. در عرض 5 دقیقه چنان مخ آدما رو میزنه که همه عاشق سینه چاکش میشن. جاش تا دلت بخواد تنبله. هیچ وقت هیچ کاری انجام نمیده ولی یه جوری سخنرانی میکنه همه فکر میکنن چه کرده و هر جوری نگاه میکنم میبینم این بچه ها خیلی آدمای خوبین. هیچ گناهی نمیکنن. فقط خیلی خیلی دنبال پیشرفتن.

همینه که میگم گم شدم تو این دنیا. تو دنیایی که زرنگ بودن ستودنی هست...
دور بر من همش منطق و ریاضیاته. از رشتم که مهندسی هست تا آدمایی که باهاشون سر و کار دارم، کارایی که انجام دادم همش پر منطقه
ولی من دلم یه دنیای عاشقونه میخواد. انگار راه اشتباه رفتم و به دنیایی رسیدم که نهایت مخالف اون چیزی هست که می باید باشه...
حالا این شده که به هر دو راهی تو زندگی میرسم به شوشو میگم دلم این میگه و عفلم این و غم انگیز این هست که باید راه عقل در پیش گرفت...


چند وقت پیش یه داستان کوتاه تو تلگرام در مورد منطق خوندم که خیلی به دلم نشست. انگار بارها و بارها این تو زندگی تجربه کردم و دیدم که همیشه آدما به این شیوه خیلی منطقی و محترمانه اون کاری که دوست دارن انجام بدن درست جلوه میدن و حتی خودشون هم گول میزنن.

اینم متنش:

داستان کوتاه منطق از نگاه استاد

دو شاگرد  در کلاس سر موضوعی بحث می کردند

و با اینکه نظریه ها یکی نبود هر کدام بر این باور بودند که حرف شان منطقی است

معلم کمی فکر کرد و وارد بحث شد :

گوش کنید مثالی می زنم :

دو مرد پیش من می آیند

یکی تمیز ودیگری کثیف

من به آنها پیشنهاد می کنم حمام کنند

شما فکر می کنید کدام یک این کار را انجام دهند ؟

هردو شاگرد یک زبان جواب دادند : خوب مسلما کثیفه !

معلم گفت : نه تمیزه چون او به حمام کردن عادت کرده و کثیفه قدر آن را نمی داند

پس چه کسی حمام می کند ؟

حالا پسرها جواب دادند : تمیزه !

معلم جواب داد : نه کثیفه چون او به حمام احتیاج دارد

و برای مرتبه چندم پرسید :

خوب پس کدامیک از مهمانان من حمام می کنند ؟

یک بار دیگر شاگردها گفتند : کثیفه !

معلم دوباره گفت : اما نه البته که هر دو ! تمیزه به حمام عادت دارد و کثیفه به حمام احتیاج دارد

خوب بالاخره کی حمام می گیرد ؟

بچه ها با سر درگمی جواب دادند : هر دو !

معلم بار دیگر توضیح می دهد : نه هیچ کدام ! چون کثیفه به حمام عادت ندارد و تمیزه هم نیازی به حمام کردن ندارد!

شاگردان با اعتراض گفتند : بله درسته ولی ما چطور می توانیم تشخیص دهیم ؟

هر بار شما یک چیزی را می گویید و هر دفعه هم درست است

معلم در پاسخ گفت : خوب پس متوجه شدید این یعنی منطق !

و از دیدگاه هر کس متفاوت است





نوع مطلب : تحلیل های شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 26 مرداد 1394
مهتا