ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جدیدا رو نوشته هام و ارتباطم با دیگران حساس شدم. احساس میکنم بیش از اندازه صمیمی ام. دوست دارم خیلی رسمی تر باشم و حتی صمیمیتم رو هم در عین رسمی بودن نشون بدم. مثلا چند تا پزشک موفق یا چند استاد دانشگاه که خیلی هم روابط خوبی دارند به هم میرسند همیشه تا حدی رسمی بودن رو در ارتباطاتشون دارن. صمیمیتی که بتونه یه سری چیزها رو کنار بزنه فقط مخصوص خانواده هست و یه تعداد انگشت شماری از دوستان.
بهتره همیشه یه حدی از فاصله رو با همه حفظ کنید تا ارزشتون پایین نیاد و احترامتون حفظ بشه.




نوع مطلب : تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 1 شهریور 1396
مهتا
کسی که سال اول حتی فکر نمیکردن زیاد ریاضیش خوب باشه!!

بسیااااار پشتکار داشت، با برنامه ریزی و صبور بود. مدت ها روی یک مسئله وقت میذاشت و ناامید نمیشد. میشد ده سال روی 1 مسئله کار کنه!!!

بسیار اهل کتاب خوانی و مطالعه بود!

157 سانتیمتر قد! دیگه کسی نمیتونه بابت قد کوتاهم من رو تحقیر کنه. اصلا و ابدا از قدم خجالت نمیکشم.

چقدرررر ساده و بی آلایش. بدون حاشیه. ساده لباس میپوشید، بدون کوچکترین آرایشی. فعالیت کم در اینستاگرام و بسیار زیبا!


راستش احساس میکنم خیلییییییییییییی دوسش دارم. یادم میاد دبیرستانی که بودیم اسمش رو که دیدم برای 2 سال پیاپی طلا گرفتن چقدر ذوق کردم. بیشتر از دختر بودنش. همون موقع شد امید و آرزوی من. و از همون موقع میشناختمش. اصلا عشق به المپیاد و رشته ریاضی از همینجا شروع شد. اما نمیدونم چی شد که انقدررررر ناامید شدیم. چی شد که تلاش نکردم. فکر میکنم دلیلش اعتماد به نفس بود. هیچ وقت جرئت نکردم به کسی بگم دوست دارم برای المپیاد بخونم و هیچ وقت جرئت نکردم براش تلاش کنم! البته به منابع لازم هم دسترسی نداشتتیم. کلاسی هم در کار نبود...

حالا میخوام جبران کنم. در آستانه ی 27 سالگی. از همین الان میخوام جبران کنم و در کنار فرزندم تمام و کمااااال درس بخونم و پیشرفت کنم. مطمئنم که میتونم. اگر تلاش و پشتکارم رو زیاد کنم میتونم. 
از مریم میخوام درس امید بگیرم. درسی که میگه میتونم بسیاااااااااار منحصر به فرد باشم. بهترین مقالات بدم و بدرخشم.
من به اندازه ی کافی باهوش هستم. همسر بسیار خوبی دارم که پشتیبان و مشوقم هست. پس فقط باید تلاش کنم. 

مریم خودش رو خوش شانس میدونست چون در نوجوانیش جنگ تمام شد! واقعا من خوش شانس نیستم؟؟؟؟؟؟؟ 
خدایا از خودم خجالت میکشم بابت همه ی گله هایی که کردم. من نادان بودم و تنبل.
کمکم کن با پشتکار و پرتلاش باشم:)

خدای من شکرت که به من انگیزه ی دوباره بخشیدی
مریم جان روحت قرین آرامش و رحمت. تو امیدبخش من شدی و الگوی بسیار خوبی برای من بودی و هستی. دوستت دارم الگوی قدیمی . خوشحالم که دوباره پیدا کردمت:)





نوع مطلب : روزنگار،، مطلب زیبا، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 25 تیر 1396
مهتا
امروز فهمیدم چقدررر اشتباه میکنم که همیشه همه ی زندگیم برای همسرم تعریف میکنم.
متاسفانه به شدت به هم صحبتی با آدم ها نیاز دارم. و بیشتر از هر کس دیگه به همسرم علاقه دارم. بنابراین همیشه و همیشه واو به واو اتفاقاتی رو که در طول روز به من میگذره براش تعریف میکنم. تا جایی که یادم میاد هیچ وقت به همسری دروغ نگفتم. برام راحت نیست دروغ گفتن، اونم به کسی که انقد دوسش دارم. اما شد چند بار محدودی بعضی چیزهایی که مربوط به دیگران میشد رو بهش نگم.اون ها هم با دلیل بوده و اون افراد راضی نبودن و کاملا نامربوط به همسر جان. امروز اما همسری کاری کرد که این قانون شکسته بشه. البته کاملا هم حق با خودشه. میدونم. ولی خوب من آدمی نیستم که دعوا کردن با دیگران بلد باشم. اصلا بلد نیستم حقم رو بگیرم. من کاملا در این مورد بی عرضه هستم. 
و نهایت این ماجرا چیزی جز عذاب من نیست و نخواهد بود. در نتیجه فکر میکنم همون طوری که من در مورد کارای همسرم و این که در طول روز چه کار میکنه اطلاع ندارم، بهتره یاد بگیرم تا انقدر با جزئیات گزارش کار ندم و همسر عزیز هم عادت کنه تا موضوع دیگه ای برای صحبت پیدا کنیم.
 
قبلا هم در مورد مشکلاتم به نتیجه مشابهی رسیده بودم. هر وقت حالم بده و درد دارم، بهتر هست برم یه جایی که کسی نباشه و برا خودم ناله کنم. این طوری یکم آروم تر میشم.




نوع مطلب : تصمیم کبری!، روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 20 تیر 1396
مهتا
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 16 بهمن 1395
مهتا
جناب همسر درست میگن، دارم اشتباه ترم پیش تکرار میکنم. باز هم همه چیز فدای یک چیز میکنم. اما همین امروز تصمیم گرفتم این روند غلط متوقف کنم:)
امیدوارم این تصمیم دیگه عملی بشه و در حد حرف نباشه. نباید امتحان جامع و درسای این ترمم رو یه جا فدای پروژه ای کنم که معلوم نیس تهش چیه.

کارام انقددددددددد زیاده که وقت سر خواروندن ندارم اما خدا رو شکر فعلا از دست کلاس حل تمرین راحت شدم:) سعی کردم استاد خوبی باشم حالا نمیدونم بچه ها چی فک میکنن.

امروز دوستم داشت میگفت تو که شاگرد اولی برو وام بگیر که مبلغش برا نفرات اول تا سوم 2 برابر هست، بعد من گفتم مطمئنی من شاگرد اولم و خودت نیستی؟ دیدیم معدلامون دقیقاً تا رقم دوم یکی شده. حالا البته من فکر کنم رقم سوم برا ایشون بیشتر باشه. ترم پیش تو امتحان آخر تنبلی کردم و کار از کار گذشت، در حالی که درس بی نهایت آسونی بود که میشد راحت 20 بگیرم شد درسی که معدلم رو نابود کرد، ولی کاش بتونم این ترم معدلم بالا ببرم. 

برای در اوج بودن باید به همون اندازه بیش تر تلاش کرد. پس اگر معدل خوب و موفقیت در پروژه و آزمون جامع رو هم زمان میخوام باید طی 2 ماه آینده تلاشم بیش تر و بیش تر کنم و از وقتم بیش تر استفاده کنم. یعنی انقد نرم تو خلصه:) و یکم ساعت خواب و بیداریم مدیریت کنم. یادم باشه فقط همین دو ماه دارم و بعد از این دیگه راه جبرانی وجود نداره. 
در ضمن این ترم دارم آخرین دروس در طول تحصیلم پاس میکنم دیگه درسی نخواهد بود که برا امتحان پایان ترمش بخونم............




نوع مطلب : روزنگار،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 11 آبان 1395
مهتا
کلاس طراحی چهره با ذغال و آبرنگ، کلاس کاپ کیک، یوگا، تدبر در قرآن و کلاس خوشنویسی انگلیسی
اینا تعدادی محدود از کلاسایی تشریف دارن که من به شدت علاقه مندم که در این ترم شرکت کنم و خدا رو شکر وقت سر خواروندن و حتی شرکت در یکی از اینها رو هم ندارم. این شد که شاید شاید فقط فعلا تدبر برم و به زور خودم قانع میکنم که ان شاالله ترم دیگه این کلاسا رو میرم یا سال دیگه، در هر صورت وقتی وقتم یکم بازتر شد که نمیدونم میشه یا نه............
این روزها حتی فرصت نمیکنم به عشقم، شنا سر بزنم

---------------

امروز با یکی از بچه ها میحرفیدم و متوجه شدم که باید حواسم خیلی بیشتر جمع کنم این دوستانی که 11 ترمه شدن یکیشون برا دفاع در ترم 6 برنامه ریزی کرده بود!!  خیلی جالبه ملت میرن خارجه، بعد درسشون ضعیف تره، زود هم دفاع میکنن، تو اروپا که حتی 2 ساله دکترا میگیرن، پول هم میگیرن بابت کارشون و عملا تزاشون پروژس. وقتی هم برگشتن کلی با سوادن و کلییییییییییییییییییی همه تحویلشون میگیرن، بعد بچه زرنگامون میمونن ایران، صبح تا شب درس میخونن، کار هم نمیکنن، 12 ترمه دفاع میکنن بعضا، کلی بابت سنوات پول میدن به دانشگاه و آخرش هم بی سواد محسوب میشن. اون وقت هی میرن میگن فرار مغزها!!! خوب اینی که ما دیدیم درس خوندن در خارج از کشور خیلی آسون تر هم که هست و  خیلی کوتاه تر و با کلاس تر. فقط کافیه یکم مایه تیله بزاری. واللا!!! فعلا که دوستان سهمیه دار و پولدارمون خیلی موفق تر شدن تا دوستان باهوش!!!

این طوری که پیش میره خدایی نکرده من 10 سال دفاع کردنم طول میکشه. باید خیلی بیشتر مراقب باشم و هرچی استادم گفت قبول نکنم!!!!!!!

تازه فهمیدم یکی از بچه ها گویا گذاشته رفته، یعنی وسط دکترا حساب کتاب کرده دیده بره کانادا از صفر شروع کنه براش بهتره. یعنی در این حد ما الکی داریم عمرمون تلف میکنیم
بعد حالا نمیدونم اینا واقعیته یا بدبینی، گاهی میگم توکل کنم به خدا و امید داشته باشم به هیئت علمی شدن و گاهی حتی شک میکنم این شغل دوست داشته باشم. خلاصه هنوز نفهمیدم شغل مورد علاقم که به قول دکتر سمیعی عاشقش باشم چیه!

خدایا راه درست به ما نشون بده......




نوع مطلب : روزنگار،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 مهر 1395
مهتا
بلاخره دیروز سمینارم رو ارائه دادم و رسما ترم گذشته به پایان رسید.  فقط یه کار از هزار تا کاری که داشتم کم شد ولی خیلی خیلی احساس سبکی میکنم. حس میکنم به یه تفریح درست و حسابی نیاز دارم. خدا رو هزار مرتبه شکر خیلی هم خوب تموم شد. بچه ها از استاد خواستن که تا شنبه نمره ها رو رد کنه ولی فکر کنم تا انتهای مرداد مهلت ارسال نمرات باشه. من امتحان این درس خیلی بد دادم و احتمالا به شدت معدلم بیاره پایین، فقط امیدوارم که 17.5 به بالا بشم تا معدلم زیر 19 نیاد...

با خودم تصمیم گرفتم هر طوری هست در طی چند ماه آینده رانندگی هم یاد بگیرم. یعنی از این به بعد هر وقت که رفتیم شمال و یا یه جایی که خلوت تره میخوام از همسری خواهش کنم بهم رانندگی یاد بده. انجام هر کاری به کمک آقای همسر یه لطف دیگه ای داره، از بس که ایشون دوست داشتنی تشریف دارن.

قرار بود و هست که از یکی از دوستان نقاشی روی سفال یاد بگیرم. اولین جلسش هم که فقط معرفی بود دیروز میشد که متاسفانه من به خاطر سمینار نتونستم شرکت کنم. خیلی دلم میخواد یه هنری هم یاد بگیرم اما ظروف سفالی در اکثر مواقع صرفا جنبه تزیینی دارن و به همین علت یکم دو دل شدم که شاید بهتر باشه سراغ هنر دیگه ای برم که کاربردی تر هم باشه. متاسفانه اصلا به خیاطی علاقه ندارم و به هیچ وجه حوصله دوخت و دوز ندارم. شما نظری ندارید؟ نمیخوام هزینش هم زیاد باشه...




نوع مطلب : روزنگار،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 13 مرداد 1395
مهتا
یه تصمیم جدید گرفتم، میخوام شنا رو به صورت حرفه ای یاد بگیرم و تا مرحله گرفتن مدرک مربی گری پیش برم:) بعد هم خودم کلاس شنا و ورزش های آبی  و حرکات موزون در آب برگزار کنم. عضو تیم شنای دانشگاه هم بشم. فقط مشکل اینجاست که الان یعنی این تابستون ممکنه زمان مناسبی برای این کار نباشه. چون ممکنه وقفه بیافته و همه چی یادم بره
دانشگاه هم کلاس شنا داره برای اعضای تیم، البته شرط ورودش این هست که ششنا رو تا حد خیلی خوبی بلد باشی:)
شایدم الان تو جوم، ولی به نظرم این طوری آدم هم سلامتیش حفظ میکنه، هم تفریح میکنه و هم درآمد داره. کارش هم جذابه چون آموزش هست و مرتبا هم با آدمای مختلف در ارتباط خواهیم بود... البته به عنوان حرفه دوم و مثلا حداکثر یک روز در هفته.

کاش یکم زودتر به ذهنم میرسید:)))))))))))))))))))))))))))))))))))

تصمیم دوم هم تصمیم چله گرفتن هست. میخوام تمام تلاشم کنم که تو این 40  روز گناه نکنم و هر روز چند صفحه قرآن با معنی بخونم و همین طور تمام تلاشم کنم تا نماز شب و دعای عهد و زیارت عاشورا هم تا جایی که ممکنه بخونم و هر روز حتی شده در حد یک آیه از قرآن با نگاه تفسیری، تدبری دنبال کنم.

متاسفانه الان خیلی خیلی سرم شلوغ هم هست. هم از جهت دانشگاه و هم مهمانی ها ولی خب بهتر اگه تو این شرایط از پس این چهله نشینی بر بیام حتما خدا هم اجر بزرگتری به میده:) تو این مدت باید چک آپ هم برم؛ از آخرین چک آپی که رفته بودم خیلی گذشته و در ضمن فقر شدید ویتامین دی هم داشتم. یکی یا دو تا از دندونای سمت چپم هم انگار دچار پوسیدگی خفیف شدن و تا کار بیخ پیدا نکرده باید برم دندان پزشکی.

چهله به امید این که به این 4 هدف برسیم:

1. *  (اصلی ترین موضوع)
2. موضوع رسالم بتونم به خوبی تو حوزه ای که خیر خیلی زیادی در دنیا و علی الخصوص در آخرت برام بیاره تعریف کتم و نهایتا هم از پسش بر بیام. 
3. همسری بتونه رسالش به خوبی پیش ببره و عاقبت به خیر بشه.
4. همسری در کار موفق باشه و یه کار مناسب پیدا کنه و یا خودش شرکت موفقی داشته باشه.


پ . ن. نمیدنم کلاس یوگای دانشگاه ثبت نام کنم یا نه؟؟؟؟؟؟؟ خوبیش این هست که ورزش سبکیه و همیشه میشه دنبالش کرد.




نوع مطلب : تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 28 تیر 1395
مهتا
خدایا نذر میکنم برای خودم که شاید بنده ی شایسته ای شوم.
نذر میکنم برای سرنوشت حدوداً 4 سال پیش رو و دورترها...
که ای کاش وقتم و تلاشم برای موضوعی بگذارم که تو راضی باشی، چند گره ای از گره های بی نهایت دنیا باز کند و سرمایه ای برای دنیا و آخرتم شود.
من به تنهایی توان انتخاب ندارم...

40 شب تا انتهای تابستان 95. قرارمون قبل از اذان صبح.




نوع مطلب : تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 25 آبان 1394
مهتا
شروع امتحاناتم امروز به بدترین نحو رقم خورد. بی آبرو شدم. اون هم در حالی که کلا استاد رو من یه حساب دیگه باز کرده بود.
حس خیلی بدی دارم. کاش من یاد بگیرم تمرکز کنم رو اهدافم و بتونم طبق برنامه زندگی کنم و به کارهام برسم. این در حال حاضر یکی از بزرگترین عیب های منه که مشکلات زیادی برام ایجاد کرده و حسابی مانع پیشرفت من شده. وقتی بقیه 300 صفحه کتاب و 50 صفحه جزوه میخونن، من از پس خوندن 50 صفحه جزوه هم بر نمیام....
در کل و قتی به روزی که گذشت نگاه میکنم به زور یک ساعت از وقتم مفید گذشته...
خدایا کمک کن این عادت غلط دیرینه رو از بین ببرم و یاد بگیرم مدیریت زمان و تمرکز رو. خدا جونم کمک کن

از امروز میخوام دو تا چیز مدیریت کنم یکی تلگرام و یکی دیگه قیلم های تلوزیون

1: من فقط زمان ناهار و نماز، غروب ساعت 6 و قبل از خواب حق دارم گروه های تلگرامم چک کنم.

2: از این به بعد سریال نمیبینم مگر موقع شام و هر روز فقط یک سریال و نه بیشتر... به این فک کن که تهش از این سریال ها هیچی نصیبت نمیشه.
تو هدف داری و باید براش بجنگی. تمام تلاشت بکن که خودت اصلاح کنی و گذشته رو جبران کنی. 

ان شالله ساعت مطالعهت رو خیلی بالا ببری ....

خدایا به امید تو

یه راه خوبی یه جا خوندم: نوشته بود هر وقت دیدین دارین از زیر یه کاری در میرین و حوصلش ندارین، با خودتون عهد کنید که فقط 5 دقیقه براش وقت میزارین، سخت ترین قسمت کار شروع هست و این طوری خیلی وقت ها مشکل حل میشه...


خدایا به خودت امید بستم، تنهام نذار...




نوع مطلب : تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 19 آبان 1394
مهتا
دارم کتاب چگونه ثروتمند شویم آقای بهرام پور میخونم. واقعاً بدجوری عاشق عکس نوشته های وبسایت و همین طور کتاب ایشون هستم. فوق العادن:
تو این کتاب رمز موفقیت این گونه زیبا بیان کردند:

امروز کارهایی را انجام میدهم که دوست ندارم تا فردا کارهایی را انجام دهم که دیگران نمیتوانند انجام دهند....

یا این یکی:

اگر میخواهی خارق العاده باشی اول باید از عادی بودن دست بکشی....


مهارت های جالب توجه تو این کتاب از نظر من:
مهارت های بهبود فردی
روش های افزایش اراده
روش های کسب ثروت
مهارت های مذاکره
آموزش تندخوانی و یادگیری سریع
مهارت های تقویت حافظه



با خوندن این کتاب 20 صفحه ای انگار یادم افتاد علاقه من چی هست. وقتی دقت میکنم میبینم من همیشه عاشق وبسایت هایی با عنوان آموزش بودم. بهتره بگم تغییر مثبت تا آموزش. یعنی مطالبی برای افزایش کارایی و بهبود زندگی. آموزش فن بیان و سخنرانی، تقویت حافظه، طب سنتی و متمم یعنی محل توسعه مهارت های من. 
حالا یه ایده دارم برای همه آدم ها و نه فقط برای یک قشر خاص یه ایده که با هم و به صورت جمعی، قدم به قدم و آهسته و پیوسته زندگیمون اصلاح کنیم و بهبود بدیم. همیشه راه برای بهبود و یادگیری بازه. حالا در کنارش میشه حامی هم جذب کنیم. مثلا هر هفته یک عادت غذایی صحیح رو جایگزین یک عادت غذایی غلط کنیم. میزان تحرکمون زیاد کنیم و به اندازه لازم ورزش کنیم. سعی کنیم درست برنامه ریزی کنیم و از وقتمون مفید استفاده کنیم و مطالعه رو جایگزین اتلاف وقت کنیم. درست تفریح کردن و شاد بودن و لذت بردن یاد بگیریم. مثلا هر هفته یه غذای جدید امتحان کنیم. در روابط و اخلاقمون تجدید نظر کنیم و سعی کنیم تا در همه حیطه ها رشد کنیم اما آهسته و پیوسته. یا برای تقویت ذهنمون تلاش کنیم و ... یعنی چیزی که همیشه خودم دوست داشتم. همیشه دلم میخواست تو تلگرام یه سری گروه بسازم برای تغییر بله ایجاد تغییر مثبت در خودمون که این ایده رو پیاده کنم، اما حالا فکر میکنم بهتر باشه هوشمندانه و با جدیت همین ایده رو پیگیری کنم. 
جدا از اون آدما میتوون با توجه به شرایط و مشکلاتشون برنامه های خاص خودشون هم داشته باشن. و سرعت هم میشه با توجه به خواستشون و بازخوردی که میدن کم و زیاد کرد. مثلا تو بخش سلامت با توجه به طبع و مزاج هر فرد برنامه مخصوص به خودش هم وجود داشته باشه. یا با تست های روان شناسی مشکلات افراد در بیاریم و کمک کنیم آروم آروم از اونا رها بشن. البته ما قرار نیست جای متخصص طب سنتی یا روان شناس کار کنیم، فقط مشکلاتی که خفیف و اونقدر فرد اذیت نمیکنه که بابتش به متخصص مراجعه کنه. مهارت های کلامی و ارتباطی یک دیگه از بخش ها میتونه باشه. کلی بسته های متفاوت میشه داشته باشیم که فرد بتونه همه یا یه تعدادی رو انتخاب کنه. و علاوه بر اون باید راهکاری به کار ببندیم که شرکت کنندگان مجاب به به کاربستن و اجرای آموزش ها بشن. مثلا باز شدن یه مرحله وابسته به بازخورد درست از مراحل قبل باشه. یا قوانین پیش نیازیو پس نیازی داشته باشیم.
اول باید بخش ها رو در بیارم. بعد یکی یکی اونا رو جلو ببریم و تو هر بخش هم نیاز به یک متخصص هست و تلاش زیاد.


یادم باشه کتاب کارخانه تولید اطلاعات  اقای ژان بقوسیان در مورد راه اندازی یک وبسایت بخونم.




نوع مطلب : کتاب،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 31 تیر 1394
مهتا
داشتم قران میخوندم. سوره ی آل عمران. میبینم که خدا خیلی در مورد امر به معروف گفتند و این که بهترین امت امتی اند که امر به معروف و نهی از منکر میکنند. خیلی تاکید شده اما نمیدونم انگار ما همش بهونه میاریم که شرایط داره و .... که از زیرش در بریم. 
کاش یاد بگیرم یه کوچولو تلاش کنم که این فریضه رو به جا بیارم.




نوع مطلب : مذهبی،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 تیر 1394
مهتا
متمم مخفف محل توسعه مهارت های من هست و خیلی سایت جالبیه که الان باهاش اشنا شدم و به فیدلیم اضافش کردم. اینم ادرس:
http://www.motamem.org/
خوبه که یاد بگیرم تو ساعت مشخص مثلاً ساعت 10 صبح، 2 بعدظهر و 11 شب و فقط در این زمان ها سراغ گروه های وایبر و تلگرام و فیدلی برم و نه زمان دیگه ای
این طوری هم مطالب مفید از دست نمیدم هم تمرکزم سرجاش میمونه
و یادت باشه مهتا خانوم که پیگیری یه سایت خوب به صورت درست بهتر از پیداکردن هزارتا سایت مفیده که هیچ وقت هیچ کدوم جدی نمیگیری همون طور که خوندن یه کتاب عالی مکررا برا کنکور بهتر از یه بار خوندن 3 تا کتاب مختلفه
هدفت رو هم فراموش نکن
تو یه بار تصمیم گرفتی از نظر تأثیرگذاری و موفقیت مثل دکتر مشایخی بشی یادت باشه الگوی تو آدم هایی مثل دکتر مشایخی اند که هم در حیطه دانشگاه موفق اند و هم در کار.....
این اقای شعبانعلی هم انگار خیلی موفق هستند امیدوارم منم 15 سال دیگه که برسه ان شالله به این اندازه در کارم موفق باشم
دوست دارم زودتر راه خودم پیدا کنم تا در مسیر درست قرار بگیرم....




نوع مطلب : تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 تیر 1394
مهتا
سلام

امروز دنبال راه حل یه مشکل بودم که رسیدم به یه سایت مشاوره و با مشکل یه آقایی مواجه شدم که بماند.
اما تهش یه چیزی خیلی ناراحتم کرد. یه سوال برام پیش اومده. اگر قرار باشه دین داری منجر به حساسیت زیاد آقایون بشه که با دیدن هر زیبایی کنترل خودشون از دست بدن اصلاً درسته این شکل دیدن داری؟ یعنی ما کلی تلاش میکنیم برای حفط خانواده و این همه تلاش در نهایت منجر به تربیت انسان هایی بشه که به در عوام بهشون آفتاب مهتاب ندیده میگن و ممکنه در شرایط خیلی ساده هم از راه به در بشن هرچند سیرت پاک و معصومی دارن....
این درسته؟ به نظرم یه جای کار بدجوری میلنگه...
این موضوع من به فکر انداخت که در تربیت فرزند احتمالیم در آینده به این فکر کنم که چطور بچه را تربیت کنم که چشم و گوش بسته نباشه و در عین حال دین دار

جالبتر جواب یه آقایی بود جهت راهنمایی. یکی که قرآن خون هم بود و معنای آیه سوره نسا رو که اگر نمی توانید با کنیزان ازدواج کنید،  این طور برداشت کرده بود که الان زن صیغه ای و دوست دختر معنای کنیز میده!!!!
واقعا دلم میخواد از این آقا بپرسم که میدونه خانوم ها هم نیازهای عاطفی زیادی دارن که شرایط زندگی طوری هست که اکثر آقایون به خاطر مشغله از پسش بر نمیان. آیا اونا هم حق دارن برن دوست پسر بگیرن مخفیانه تا زندگیشون بهم نخوره؟ میشه آدم همسرش دوست داشته باشه و بهش خیانت کنه و بگه خوب همسرم برام تکراری شده بود برای جلوگیری از گناه بیشتر رفتم سراغ.....

خدایا خودت به همه ی ما کمک کن راه درست از غلط تشخیص بدیم....




نوع مطلب : مذهبی،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 9 تیر 1394
مهتا