ذهن شلوغ مهتا من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم... سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام. من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:) اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم. tag:http://mahtah.mihanblog.com 2020-04-01T10:53:14+01:00 mihanblog.com کرونای لعنتی 2020-03-12T10:02:41+01:00 2020-03-12T10:02:41+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/425 مهتا مدتیه که برادرم به بخش کرونای یکی از شهرای نزدیک منتقل کردن. پزشکای آی سیو خودشون یکی بیمار شده یکی پدرش فوت شده و به مشکل برخوردن. حالا نگرانیم بیشتر شده. برای همه ی خانوادم و خودم. به خاطر بچه ها یجورایی همه با هم در ارتباطیم. برادرزادم در کنار مادر و پدرم هست. چون مادر و پدر خودش بیمارستانن و درگیر کرونا:( و به مادرش خیلی وابسته. پدرم هنوز به پسرکم سر میزنه. اما دیگه هیچ خبری از پارک یا بیرون رفتن نیست. سعی میکنه بهداشت رعایت کنه که البته نه به اندازه ای که من قبول دارم و خوب این ها کافی نیست این قرنطینه طولانی شده و کم کم همه دارن خسته میشن. فک کنم من جزء محدود آدمایی هستم که خود قرنطینه اذیتم نمیکنه. نگرانم. خیلی نگران سلامتی عزیزانم هستم. کاش همه رعایت کنن. خواهر کوچیکه و بزرگه فعلا دووم اوردن و نیومدن شمال. با این که سر کار نمیرن. با این که خونه خواهر کوچیکم  یه 30 متری بیشتر نیست و بچه کوچیک دارن. اما فک کنم چند روز دیگه بیان...خواهرزاده بزرگم یه سره پشت تلفن زار میزد که کاش اونجا بودم و سعی میکرد دل مادربزرگش نرم کنه که بیان شمال. اما خواهر بزرگه خودش تو گروه پرخطره و تحت درمان به خاطر ام اس. از اون طرف برادر و زن داداشم هم کادر درمان. خیلی خطرناکه. دلم میخواست کنار هم بودیم. اما کاش نیان. کاش تو خونه هاشون سلامت باشن و زود یه درمان مناسب برای این بیماری لعنتی پیدا بشه.
خدای من به همه کمک کن بهترین تصمیم بگیرن و بتونن درست به موارد بهداشتی عمل کنن و اسیر احساسات نشیم..

خدای من همسرم، فرزندانم، مادر و پدرم، خواهرها و برادرم و خانواده هاشون و خانواده همسر به خودت میسپارم. سلامت نگهشون دار.
]]>
لعنت به ظالمین 2020-03-04T05:30:27+01:00 2020-03-04T05:30:27+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/424 مهتا اخبار اومده با افتخار یه کلیپی که از غسالخونه یه شهری در اومده و حدود 50 تا جنازه افتاده توش نشون داده که نگران نباشین. این جنازه ها رو ما بلدیم دفن کنیم. اگه هنوز دفن نشدن چون خانواده ها اصرار داشتن اول جواب تست کرونا بیاد بعد اگه منفی بود جنازه رو تحویل بگیرن!!!!!!!!!!!! و جنازه ها بعضا مال یک هفته پیشه. این یعنی تایید کردن که ملت کرونا میگیرن میمیرن، بعد از یک هفته نتیجه تست میاد که کروناست و نمیشه جنازه رو تحویل خانواده داد. اما مسئولین....این یعنی امار و ارقامشون همه با تاخیره. یعنی قبل این اخبار اومده با افتخار یه کلیپی که از غسالخونه یه شهری در اومده و حدود 50 تا جنازه افتاده توش نشون داده که نگران نباشین. این جنازه ها رو ما بلدیم دفن کنیم. اگه هنوز دفن نشدن چون خانواده ها اصرار داشتن اول جواب تست کرونا بیاد بعد اگه منفی بود جنازه رو تحویل بگیرن!!!!!!!!!!!! و جنازه ها بعضا مال یک هفته پیشه. این یعنی تایید کردن که ملت کرونا میگیرن میمیرن، بعد از یک هفته نتیجه تست میاد که کروناست و نمیشه جنازه رو تحویل خانواده داد. اما مسئولین....
این یعنی امار و ارقامشون همه با تاخیره. یعنی قبل این که معلوم بشه بیماری چیه طرف مرده. دقیقا همون چیزی که تو فضای مجازی در مورد اون پرستار جوون پخش شد. این که یعد یک هفته تازه اعلام کردن کرونا بوده....تعداد جنازه ها توی فیلم خیلیییییییییییی زیاده. باز هم شایعات بهتر عمل میکنن تا مسئولین.

خدایا بهمون رحم کن. و ظالمین رو که خون خودشون رنگین تر از مردم میبینن نابود کن.
]]>
وای از کشورم که جون مردمش بی اهمیته 2020-02-22T14:59:51+01:00 2020-02-22T14:59:51+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/423 مهتا یعنی مردم هرچی بگن درسته. چقدرررررررررررر جون مردم بی اهمیته. چقدر مخفی کاری. چقدر دروغ. چقدر سهل انگاری. متاسفانه تو این کشور به شایعات بیشتر قابل اعتماده تا نظرات مسئولین.خدایا این ها کین که شدن رجال کشور ما. تمام روز فقط خون خودم خوردم.یعنی افغانستان و عراق جنگ زده و داعش زده بهتر از ایران تو قضیه کرونا عمل کردن. چند تا کشته لازمه تا مسئولین یه حرکتی بزنن؟؟؟فقط انتخابات براشون مهم بود. ما جزء معدود کشورهایی بودیم که حتی پروازها به چین کنسل نشده بود. هیچ نظارتی روی بیماران مشکوک و خانواده ها خدایا این ها کین که شدن رجال کشور ما. تمام روز فقط خون خودم خوردم.
یعنی افغانستان و عراق جنگ زده و داعش زده بهتر از ایران تو قضیه کرونا عمل کردن. چند تا کشته لازمه تا مسئولین یه حرکتی بزنن؟؟؟
فقط انتخابات براشون مهم بود. ما جزء معدود کشورهایی بودیم که حتی پروازها به چین کنسل نشده بود. هیچ نظارتی روی بیماران مشکوک و خانواده هاشون نبود. کسی پیگیر نبود.
خانواده که تو بیمارستانن و بخش آی سیو و سونوگرافی چیزهایی دیدن و میگن که وحشت به تنم انداخت. مریضی که تشخیص همه پزشک ها کرونا بوده رو تو بخش کنار همه خوابوندن. بدون قرنطینه. فوتی داشتن با تشخیص بیماری که اصلا تست هم نگرفتن ازش. کلا هیچ اقدام موثری تو شهرستان ها نیست.
به رزیدنت های بخش سونو حتی ماسک و ضدعفونی کننده نمیدن مبادا هزینه گردنشون بیوفته. میگن برید داروخونه بخرید. چیزایی رو که نایاب شده...
لعنت به شما از جزء تا کل
تو انتخابات شرکت کردم و به یه اشنایی رای دادم که اصلا هیچ تبلیغی نداشت و فقط شرکت کرده بود تا یه سری حرف ها رو بزنه. نهایتا هم احتمالا اخر شده. 1300 تا رای آورد البته که خوب بود به نسبت ناشناخته بودنش. بهش رای دادم چون میدونستم آدم بسیار خوبیه. ولی به همه اونایی که رای ندادن حق میدم. اخه مردم چجوری اعتراضشون به شما برسونن؟ چطوری بگن از سیستم ناراضی ان. تظاهرات که نمیشه. همیشه آشوبگرا قاطی میشن. نماینده ها رو هم که همه رد صلاحیت کردید. واقعا ما دموکراسی داریم؟؟؟؟ به کجا داریم میرسیم.
بیش تر از کرونا حالم بده از کشورم. از این همه ریا و دروغ و بی فکری. از این همه سیاسی بازی. حس آدمی رو دارم که تازه داره بیدار میشه. گیجم. بعد از این همه مشکلاتی که داشتیم این جواب مردم نبود.
]]>
جلسه ششم گفتار درمانی 2020-02-20T10:22:10+01:00 2020-02-20T10:22:10+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/422 مهتا گفتار درمان محمد مرتب تکرار میکنه هر بچه ای نیازه یا مسئله بارها براش تکرار بشه تا یاد بگیره یا تغییر کنه. این که بچه چقدر به تکرار و تمرین نیاز داره مهم نیست وقتی تغییر شروع بشه میندازیم رو غلتک. هر بار از من میپرسید و میگفتم چیز زیادی ندیدم. این دفعه با جزئیات بیشتری صحبت کردیم. یه سری تغییرات خیلی کوچیک تو این دو ماه از نظر گفتاری داشته. مثلا این که الان شده نااگاهانه زبونش تکون میده و بیرون میاره. تنوع اصوات بیشتر شده. به نوازش و ماساژ خیلی ابراز علاقه کرد و ...از نظر گفتار درمان همین چند همسر 2020-02-18T04:25:14+01:00 2020-02-18T04:25:14+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/421 مهتا امروز صبح با یه خبر خیلی بد شروع شد. مقاله همسر که خیلی براش زحمت کشیده بود، ریجکت شده. هیچ دلیلی هم عنوان نشده....خیلی دلش شکست. استاد محترم بدون این که چیزی بگن اسم ها رو هم جابجا کردن و اسم خودش اول برده و اسم همسر دوم! مقاله رو هم برای یکی از بهترین ژورنال های موجود فرستاده بدون مشورت که خیلی سخت میشه ازش اکسپت گرفت. با توجه به شرایط سنواتی بودن همسر و شاغل بودنش حداقل احترامی که میتونست بزاره این بود که نظرش بپرسه...دلم شکسته. همسر مهربون و بی نظیر من لیاقتش خیلیییییییی خیلییییییییی بیش تر خیلی دلش شکست. استاد محترم بدون این که چیزی بگن اسم ها رو هم جابجا کردن و اسم خودش اول برده و اسم همسر دوم! مقاله رو هم برای یکی از بهترین ژورنال های موجود فرستاده بدون مشورت که خیلی سخت میشه ازش اکسپت گرفت. با توجه به شرایط سنواتی بودن همسر و شاغل بودنش حداقل احترامی که میتونست بزاره این بود که نظرش بپرسه...
دلم شکسته. همسر مهربون و بی نظیر من لیاقتش خیلیییییییی خیلییییییییی بیش تر از این ها هست. 

خدای من خودت میدونی که همسر تو چه شرایط سختی تلاش کرده و چقدر زحمت کشیده. خودت میدونی که وقتی همه اخلاق زیرپا گذاشتن همسر یک قدم هم عقب نشینی نکرد و به همه اصول اخلاقی خودش سختگیرانه پایبند بود. کمک کن همسر عزیز من خیلی زود طعم موفقیت بچشه. سربلند باشه و نتیجه زحماتش رو ببینه... مثل همیشه این روزها هم بهت نیازمندم...
]]>
حلما خانم 2020-02-17T12:31:28+01:00 2020-02-17T12:31:28+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/420 مهتا خوب که فکر میکنم میبینم دخترکم دقیقا همون فرزندی شده که آرزوی داشتنش رو داشتم. یه دختر بی نهایت شیطون که آدم با کارهاش کلافه میکنه. نگاه معصوم و دوست داشتنی. پر از دلبری و زیبایی. با شنیدن هر صدایی شروع میکنه به قر دادن. بی نهایت کنجکاوه و درکی از خطر نداره. همیشه آماده هست و خستگی ناپذیر. من عاشقشم. اما فرصت نکردم از وجودش لذت ببرم. موبایلم بعد از مدت ها درست نشد و دیشب سفارش یک عدد موبایل سه میلیون تومانی رو از دیجی دادیم. برگشتم به همون برند سامسونگ. به این امید که این بار یه دفعه موبایل موبایلم بعد از مدت ها درست نشد و دیشب سفارش یک عدد موبایل سه میلیون تومانی رو از دیجی دادیم. برگشتم به همون برند سامسونگ. به این امید که این بار یه دفعه موبایل خراب نشه و هزینه نندازه گردنمون. بین دو مدل مردد بودیم. نهایتا مدل بالاتر رو انتخاب کردم اما با رنگی که کمتر طرفدار داشت و حدود 300 تومن تخفیف خورده بود. دوست دارم موبایل زودتر به دستم برسه اما به خودش کاری ندارم. همه ی ذوقم فقط و فقط برای ثبت خاطرات عروسک هاست. دلم میخواد از شیرین کاری هاشون فیلم داشته باشم. در مورد محمد خیلی حسرت میخورم که از شیطونی هاش زیاد فیلم ندارم.
میخوام مثبت نگر باشم. شاد باشم و شاد بودن به بچه هام یاد بدم. به همین دلیل از هیچ خلو چل بازی ای دریغ نمیکنم...تا جایی که میتونم قر میدم و ادا اطوار در میارم. کاش بتونم بچه هام شاد و پرامید تربیت کنم.
امروز هم نوبت گفتار درمانی داریم. امیدوارم خیر باشه.
]]>
روز مادر 2020-02-15T14:57:13+01:00 2020-02-15T14:57:13+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/419 مهتا همسر سورپرایزم کرد. امسال هیییییچ انتظاری ازش نداشتم. هم به خاطر شرایط مالی و هم چون شدیدا کمبود وقت داریم و درگیر بچه هاییم. نگرانی ها در مورد محمد هم که ....همسر اما خیلی متفاوت عمل کرد. نهااااااااااااااایت تلاشش رو کرد. یه مانتوی زیبا  که با روبان قرمز پیچیده شده بود و تو یه جعبه قشنگ بود و داخل جعبه هم کلی تزیینات عاشقانه:) همراه با یه شاخه گل رز... عشقم با همه بداخلاقی های من تو این روزها بازم روحیم رو عوض کرد.ممنونم همسر عزیزم.خدای من بابت همسر بی نهایت متشکرم. شک ندارم که در این همسر اما خیلی متفاوت عمل کرد. نهااااااااااااااایت تلاشش رو کرد. یه مانتوی زیبا  که با روبان قرمز پیچیده شده بود و تو یه جعبه قشنگ بود و داخل جعبه هم کلی تزیینات عاشقانه:) همراه با یه شاخه گل رز... عشقم با همه بداخلاقی های من تو این روزها بازم روحیم رو عوض کرد.
ممنونم همسر عزیزم.

خدای من بابت همسر بی نهایت متشکرم. شک ندارم که در این قسمت زندگی خیلی بیش از لیاقتم و بیش از سایر بنده هات به من لطف داشتی. سایش رو از سرمون کم نکن

پ. ن.
متاسفانه بعد از هفته ها موبایلم درست نشد و کلی هزینه بهمون اضافه شد:(((
]]>
جلسه 5 گفتار درمانی 2020-02-15T13:42:51+01:00 2020-02-15T13:42:51+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/418 مهتا مدت هاست تمام وقت باقی مونده تو شبانه روز به سرچ روی اوتیسم گذشته. پافشاری من برای پیگیری و ویزیت تخصص های مختلف و به قول همسر فدا کردن زندگی مشترکمون باعث شد حسابی عصبانی بشه. خیلی بحثمون شد. هیچ وقت این طور نبودیم. هر روز دورتر و دورتر شدیم. و با مهربونی های همسر دوباره همه چیز آروم شد. جلسه آخری که پیش گفتار درمان رفتیم طبق معمول همسر شروع کرد به صحبت در مورد من که" مادرش شبانه روز در مورد اوتیسم میخونه " و گفتاردرمان هم گفت میدونم. برای همینم اصلا به حرفاش محل نمیدم!!! همین شد دوباره یه مو گفتار درمان بهمون اطمینان داد که محمد اوتیسم نداره. گفت احتمالا ببریدش پیش روان شناس بهتون میگن اوتیسم گرید 3!!!! گرید 3 فک کنم یعنی شدید!! ولی این طور نیست. بعدا میبینید که حرف میاد. از نظر گفتاری محمد تو مرحله حلقی گیر کرده. یعنی در حد یک بچه شش ماهه:(  گفتار درمان گفت این بچه سالمه. البته گفتار درمانش یه سری علائم قبول نداره. مثلا پس رفت تو گفتار قبول نداره. میگه جلوی من حرفی نزده بود و شانسی بوده آب گفتنش!!!! یک سال کامل شبانه روز آب تکرار میکرد محمد!! امیدهای گفتار درمان باعث شد حالم خیلی بهتر باشه. فاصله جلسات به پنج روز کاهش داد و از حالت ریلکس هم خارج شدیم و دیگه جنبه دستوری گرفته تمرینات. محمد شدیدا مقاومت داره و اصلا همکاری نمیکنه. ضجه میزنه و من طاقت اشکاش ندارم:( از اون طرف تمرینات هم کم نیستن برای 5 روز. چون پسرک یا خوابه یا داره غذا میخوره و خودش هم کلی کار داره! خیلی سخت میشه توجهش به خودمون جلب کنیم.
حلما اگاهانه ماما و بابا میگه. محمد اما هنوز نه... هم چنان نگرانم. همه علائم یجوری توجیه میکنم. اما چند تا چیز سر جاش باقیه. 
اول پس رفت گفتاری. دوم نداشتن بازی های وانمودی. سوم، قان و قون نداشتن تو بچگی و چهارم عدم توجهش به اسمش وقتی صرفا کلمه محمد بدون هیچ منظوری برده میشه. کلا خیلی کم توجه هست و دستور پذیری خیلی پایینی داره. سخت میشه توجهش جلب کرد تا بره سراغ تقلید...
نکات مثبت این که تو این چند هفته بیش تر بای بای کرده. البته فقط از پدربزرگش در این مورد حرف شنوی داره!! خیلی علاقه مند به بازی با خواهرش هست و به شدت به خواهرش حسادت میکنه. پانتومیم میفهمه و بیش تر از انگشت اشاره دستش استفاده میکنه.
یادم اومد که اون روزهای وحشتناک ، حاج آقایی که سر کتاب باز کرده بود بهمون گفت این بچه سالمه، یادمه گفت خیالتون راحت این بچه تضمین شده هست و عاقبت بخیره. خیلی عاقبت بخیره. تو تکرار که ضمین شده هست... دکترا هرچی میگن اشتباه میکنن....نکنه کم کاری های من و بدقولی هام باعث شده سرنوشت پسر نازنینم عوض بشه؟ دوباره یادم میاد به اشنامون گفتن که این بچه و مادرش خیلیییی اضطراب دارن. یه دعا دادم برای آرامششون. چون دارن صدمه میبینن از این همه استرس... نکنه این مشکلات همه تقصیره منه و ناشی از استرس های ماه اخر بارداری؟!!

خدای من شکرت. به فرزندانم، همسرم، مادر و پدر خودم و همسر و خانواده هامون و من سلامتی بده. با فرزند و سلامتی عزیزانمون ما رو امتحان نکن که طاقتش رو نداریم... رهامون نکن... خدایا عمر طولانی همراه با عزت، آرامش و خوشبختی و سلامتی به همسر بده و صبری که از پس تحمل من بر بیاد!
]]>
کفش های آهنی میپوشم 2020-02-11T12:41:47+01:00 2020-02-11T12:41:47+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/417 مهتا تست اوتیسم مخصوص سن پسر کوچولو رو دادم. نتیجه ریسک بالا بود و توصیه اکید برای مراجعه به متخصصین. چند بار تست دادم. مقالات اوتیسم خوندم و میبینم بر خلاف چیزی که گفتار درمانش میگه اوتیسم ها انواع مختلفی دارن. بعضی ها مثل پسر دوست داشتنی من تکرار محسوس ندارن. درک خوبی دارن و در بقیه قسمت ها ضعف دارن. چیزی که واضحه این بچه نیاز به کمک داره. حالا بیمار باشه یا نه. اوتیسم باشه یا خیر. با مرکز اوتیسم تهران تماس گرفتم و یکم از علائمش گفتم. و این که پس رفت داشته. خانم پشت تلفن تاکید کرد هرچه زودتر با مرکز اوتیسم تهران تماس گرفتم و یکم از علائمش گفتم. و این که پس رفت داشته. خانم پشت تلفن تاکید کرد هرچه زودتر برید متخصص مغز و اعصاب و روان شناس اطفال. نمیدونم تو همچین دوره زمونه ای یه روان شناس اطفال نتونستم تو نت پیدا کنم. حالا پیام دادم به یکی از اقوام. دوست ندارم بقیه حساس بشن... ولی مجبور شدم. متخصص مغز و اعصاب اطفال هم فقط یک نفر داریم که برای 17 فروردین وقت داده و تاکید کرده خیلی هم معطل خواهید شد....
دلم میخواد گفتار درمان عوض کنم. با تجربه ترین گفتار درمان شهر هم از اقوام دور همسر هست و برادر یه خانومی که در صورت متوجه شدن شرایط میتونیم معادل اعلام به کلیه بستگان فرض کنیم. این گزینه هم خط خورده. 
خانواده همراهیم نمیکنن. نمیتونم از دغدغه ها بهشون بگم. اطلاعات ندارن و فقط مخالفت میکنن. نهایتا هم همیشه میگن درمان که نداره که چی... وجود حلما هم باعث شده دست و پا بسته تر باشم. خیلی احساس تنهایی میکنم. 
تو وبسایت های انگلیسی مطالب بهتری هست. یه داکیومنت برای 100 روز اول دانلود کردم که چه کاری باید انجام بدم.
میخوام تهران نوبت بگیرم و تا 17 فروردین منتظر نباشم. برای شروع درمان دیر نشده اما سن خیلی خوبی هم نیست. همه ی امیدم به اینه که محمد ان شالله ضریب هوشی بالایی داره و این میتونه تو آینده و روند درمان نتیجه خوبی بزاره.  اگه همسر راضی بشه فردا هم میبرمش مرکز اوتیسم شهرمون. 
فکر که میکنم نتیجه ازدواج دو تا انسان کم حرف بعید نیس که اوتیسم یا شبه اوتیسم باشه. همسر تا زمانی که کسی باهاش صحبت نکنه هرگز شروع کننده بحث نیست. خیلی خیلی کم حرفه. احساساتش تو صورت و رفتار بروز نمیده.... منم به اصطلاح سر زبون دار نیستم. اما ما هر دو به موقع صحبت کردیم و مشکلات دیگه رو هم نداشتیم. کاش فقط تاخیر کلامی داشت. 
باید رانندگی یاد بگیرم تا بتونم خودم بچه ها رو بیرون ببرم. کفش های آهنی میپوشم....
]]>
مادر بودن 2020-02-10T09:46:41+01:00 2020-02-10T09:46:41+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/416 مهتا مادر شدن یعنی آغاز یه جنگ ابدی. تلاش همیشگی برای سلامتی و خوشبختی فرزند. ماه ها حال روحیم افتضاح بود. مغزم نمیکشید. نمیدونم چی شده ولی از دیروز بعدازظهر یه دفعه عوض شدم.  نمیدونم مشکل کوچولوی من چیه. اما من عاشقشم و اگه لازمه دنیا رو زیر و رو میکنم تا برای خوشبختی و سلامتیش یه قدم بر دارم. از دیروز هزاررررررر فکر و گزینه تو ذهنم اومده. مرتب سرچ میکنم و میخونم.  خدا رو چه دیدی. روند تحصیلی و کاریم رو هم شاید بردم به این سمت. میخوام برم سراغ دیتا ماینینگ.چیزی که هست متاسفانه به نظ ماه ها حال روحیم افتضاح بود. مغزم نمیکشید. نمیدونم چی شده ولی از دیروز بعدازظهر یه دفعه عوض شدم.  نمیدونم مشکل کوچولوی من چیه. اما من عاشقشم و اگه لازمه دنیا رو زیر و رو میکنم تا برای خوشبختی و سلامتیش یه قدم بر دارم. از دیروز هزاررررررر فکر و گزینه تو ذهنم اومده. مرتب سرچ میکنم و میخونم.  خدا رو چه دیدی. روند تحصیلی و کاریم رو هم شاید بردم به این سمت. میخوام برم سراغ دیتا ماینینگ.

چیزی که هست متاسفانه به نظرم دکترش راه اشتباه میره. فکر میکنه محمد لب و دهانش و قابلیت هاش نمیشناسه در صورتی که این طور نیست. کاملا میفهمه صدا تولید میکنه. از وقتی خیلی خیلی کوچیک بود با فلوت و نی وصدا تولید میکرد. با لیوان آب بازی میکرد. نمیخواد نمیتونه. هر چقدر مستاصل بشه بازم حرف نمیزنه. بی خیال میشه ولی نمیگه. حتی دیگه آب هم نمیگه. چیزی که 1 سال کامل روزی 100 بار درخواستش داشت.
توانایی های زیادی داره . تو خیلی چیزا شاید از هم سناش جلوتر باشه. درک بصری و حافظه بصری بی نهایت خوبی داره. از من قوی تر. یادگیری داره ولی تو گفتار صفره.   6 ماه پیش به پزشک فعلی نشون دادیم و چون درست بازی میکرد پزشک تشخیصش این بود که مشکلی نداره و محیط غنی نبوده. حالا با همه تلاش ها... تقریبا مطئن شدم که اشتباه تشخیص داده و همه ناراحتی من این هست که 6 ماه زمان با ارزش از دست دادیم. محمد علائمش به جز گفتار خیلی شدید نیست اما همه علائم داره. به نظرم اگر درمان اون زمان شروع میکردیم حتما تا حد زیادی درمان میشد. کاش به روانشناس اطفال نشونش میدادیم یا متخصص مغز و اعصاب اطفال....متاسفانه  اینجا تو نت این پزشک ها رو پیدا نکردم و نشد. الان هم یه 6 ماهی وقت هست. توکل بر خدا....
از مهارت هاش مثنوی درست کردم که ببرم به دکتر نشون بدم. همه ی روحیات، ضعف ها، توانایی ها و علائمش نوشتم. نکات مثبت ومنفی. همسر قبول کرده که اسفند ببریمش دکتر. امیدوارم بتونیم تهران ببریمش. اینجا تجربه پزشک ها خیلی کمه. چون تعداد بیمارهای این چنینی کمه.

امیدوارم تا اسفند شروع کنه به کلمه گفتن و تغییر کنه. هنوزم امید دارم. ضریب هوشی بالایی داره. شاید همه ی این ها روحیات شخصیش هست و حسادت به خواهر کوچک تر... خیلی دوست داشتنیه و ظاهرش کاملا نرماله. خیلی هم هوشیاره...

خدایا شکرت
]]>
روزگار 2020-02-01T04:30:15+01:00 2020-02-01T04:30:15+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/415 مهتا دوباره افتادم تو دور مقاله. همون مقاله همیشگی که ران ها تموم نمیشه....دارم با 3 تا سیستم ران میگیرم. 1 ماه کامل درگیری ها باعث شد همه چیز کنار بزارم و خوب استاد شاکی شده.دیشب برای اولین بار عروسک ها رو بردیم خانه بازی و شام هم پیراشکی خریدیم.گفتار درمان محمد میگه مشکلی نداره و فقط تأخیر زبانی داره. اما هم چنان هیچ کلمه ای یاد نگرفته. هنوز نگرانشم. اصلا نمیتونم چیزی بهش یاد بدم و توجهش صفره. دیروز تو پارک یه بچه ای چنگ زد به صورتش و خیلی زخمی شد. ولی حتی آخ هم نگفت. صورتش کم آسیب ندید! کامل جای ن دارم با 3 تا سیستم ران میگیرم. 1 ماه کامل درگیری ها باعث شد همه چیز کنار بزارم و خوب استاد شاکی شده.
دیشب برای اولین بار عروسک ها رو بردیم خانه بازی و شام هم پیراشکی خریدیم.

گفتار درمان محمد میگه مشکلی نداره و فقط تأخیر زبانی داره. اما هم چنان هیچ کلمه ای یاد نگرفته. هنوز نگرانشم. اصلا نمیتونم چیزی بهش یاد بدم و توجهش صفره. دیروز تو پارک یه بچه ای چنگ زد به صورتش و خیلی زخمی شد. ولی حتی آخ هم نگفت. صورتش کم آسیب ندید! کامل جای ناخن های بچه روی صورت عشقم هست و چند جا هم زخمی شده. هر بچه دیگه ای بود نیم ساعت کامل داد میزد. این خیلی نگرانم میکنه. به گفتار درمان هم گفتم که آستانه دردش زیادی بالا و غیز طبیعی هست. اما کلا نظرش اینه که من حساسم و حرفام رو جدی نمیگیره. فکر میکنم بهتره پیش روان شناس اطفال یا متخصص مغز و اعصاب بریم. البته که همسر قبول نمیکنه....

حلما شدیدا شیطون شده و دیگه رسیدگی به بچه ها خیلی سخته. هیییییییییچ کسی هم نمیتونه نگهشون داره. هر بار که برم سراغ درسم و بچه ها رو بسپارم به پدرشون صدای گریه حلما در میاد و من عصبی میشم. گاهی احساس میکنم افسردگی شدید دارم و به آرام بخش احتیاج دارم. خیلی نگران رشد جسمی و ذهنی بچه ها هستم و کاری ازم بر نمیاد. حلما در برابر همه غذاها مقاومت داره. 9 ماهش شده و به زور در طول روز 4-5 قاشق چایخوری غذا میخوره. اونم بیشتر ماست...خیلی خیلی نگرانشون هستم. حس میکنم مادر خیلی بدی هستم...
همیشه خونه موندن برام بی نهایت سخت بوده. بی نهایت. مشکلات بچه ها و عقب بودن درس و پروژه های کاری باعث شده خیلی بهم بریزم. میفهمم که همسر خیلی اذیت میکنم. واقعا صبوره که تحمل میکنه.

تصمیم دارم از این به بعد شب ها یا صبح های زود کارای خودم انجام بدم. در طول روز فقط به بچه ها برسم. سعی میکنم محمد هم بیشتر پیشم باشه. شاید در حین بازی کردن بتونم کمکش کنم.
باید مثبت نگر باشم. این همه سخت گرفتن به خودم نتیجه نداده. تلاشم میکنم اما از این به بعد میخوام نیمه پر لیوان ببینم. 

خدایا شکر...
]]>
اوتیسم؟؟ 2020-01-18T07:21:25+01:00 2020-01-18T07:21:25+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/414 مهتا هر روزی که میگذره شکم به محمد بیشتر و بیشتر میشه. قلبم داره از بدنم بیرون میاد و دیگه توان اضطراب و رنج و درد ندارم.میترسم از روزی که روان شناس یا گفتار درمان بگن که اوتیسم هست. میترسم از روزی که به مادربزرگ و پدربزرگش بگیم.خدایا به من رحم کن. 75 درصد احتمال میدم اوتیسمه... میترسم از روزی که روان شناس یا گفتار درمان بگن که اوتیسم هست. میترسم از روزی که به مادربزرگ و پدربزرگش بگیم.
خدایا به من رحم کن. 

75 درصد احتمال میدم اوتیسمه...
]]>
گفتار درمانی 2020-01-16T09:45:59+01:00 2020-01-16T09:45:59+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/413 مهتا به اصرار من پسر زیبا رو بردیم گفتار درمانی. گفتار درمان برای هفته آینده یه سری تکالیف بهمون داده تا بهتر بتونه مشکل پیدا کنه. چیزی که واضحه محمد تقلید کردن بلده. زود یاد میگیره.  فکر میکنه و نتیجه میگیره. ارتباط چشمی داره. نسبت به اسمش واکنش نشون میده. احساس داره. حافظه داره. اما چرا به جز آب چیز دیگه ای نمیگه؟ وقتی خیلی مستاصل میشه و میدونه که باید حرف بزنه ولی نمیتونه با علم بر این که منظورش آب نیست میگه آب. میفهمه اما حرف نمیزنه.یه چیزی متوجه شدیم. این که ما تا به حال با محمد پانتو
یه چیزی متوجه شدیم. این که ما تا به حال با محمد پانتومیم کار نکردیم. و خودش هم اصلا استفاده نمیکنه. قرار شد شش مورد رو باهاش کار کنیم. اضطراب زیادی دارم. توجه محمد خیلی پایینهه. در واقع توجه و تمرکزش بالاست اما فقط به چیزی که خودش دوست داره. اصلا و اصلا نمیتونم وادارش کنم کاری که من میخوام انجام بده. هیچ جوری. نه با بازی و نه جور دیگه. بعید میدونم تو این 1 هفته بتونه این 6 مورد یاد بگیره. خیلی شک کردم . اصلا تخیل داره؟؟؟؟؟؟؟؟ نکنه...

دیشب تمام وجودم استرس بود. دارم تلاش میکنم به خودم مسلط باشم. من فقط تلاشم رو انجام میدم و نتیجه رو گزارش میکنم. اگر خدایی نکرده مشکلی وجود داشته باشه هم با تمام توان برای حل کردنش تلاش میکنم. یه دختر کوچولوی ناز هم دارم. باید به خودم مسلط باشم. همه ی کارا عقب افتاده. باید تلاشم بیشتر کنم. خدایا بهم توان بده

1. یه پروژه دیگه هم به کارام اضافه شد. و این مهمترین هست چون مربوط به سلامتی پسر نازنینم هست. باید برای سلامتی پسرم تلاش کنم. هم گفتار و هم رشد جسمی و ذهنی. این مدت خوب قد نکشیده.
2. دختر عزیز دلم اصلا غذا نمیخوره. داره 9 ماهه میشه و هم چنان فقط شیر مادر میخوره. از همه غذاها دوری میکنه. باید اشتهاش باز کنم. 
3. مقاله ای که خارج از رساله با استادم شروع کردم رو تموم کنم. فقط اصلاحات سکشن اخر مونده و یه سری ران جدید که استاد پیشنهاد داده. البته خیلی وقت گیره.
4. تو طرح احمدی روشن بنیاد نخبگان یه سری وظیفه بهم محول شده که باید انجام میدادم.
5. مقاله خانم س. م باید تموم بشه. از نظر اخلاقی من در قبال این مقاله مسئولم و باید کمکش کنم.
6. بعد از دو سال و نیم که از دفاع پروپوزالم گذشته هنوز رساله رو جلو نبردم. کاری که میخواستم بکنم تو بهترین ژورنال ممکن توسط یک امریکایی چاپ شده...
دست رو دست بزارم دکتری و زحماتم از دست میره...
7. پروژه تحقیقاتی ای که با خواهر جان قبولش کردیم و مربوط به امریکاست. خدایا کمک کن به خوبی از پسش بر بیایم و این هم یه باب درآمد بشه برامون و هم یه رزومه خیلی خوب.

کارای خونه و روال عادی زندگی هم سر جاشه. محمد مرتب به خواهرش صدمه میزنه. نمیشه یه لحظه ازشون چشم بردارم. دخترک هیچ غذایی نمیخوره اما آشغال اگه روی زمین ببینه از دستمال و کاغذ و سنگ و دگمه یا ... سریع میزاره و قورت میده. خیلی خطرناک شده. دستاش میزاره روی کشو و اونا رو باز و بسته میکنه و دستش میره لای در. محمد عادت کرده وسایل بکوبونه تو سر خواهرش و انگشت و .. بکنه تو چشمای خواهرش. تو یک لحظه غفلت همه چیز اتفاق میافته درست زمانی که انتظار نداری. نگهداری از بچه ها خیلی سخته و مجبورم در بیداری بچه ها هیچ کاری نکنم. نهایتا برنج بشورم. پس باید صبح ها زود بیدار بشم و به کارای عقب افتاده برسم. ولی خستگی نمیزاره. 


خدای من کمک کن بتونم بچه ها رو در سلامت کامل بزرگ کنم. پروژه هام درست و به موقع جلو ببرم. به همسر کمک کنم. مشکلات مالی حل بشن و بچه ها و همسر سلامت و خوشبخت باشن. ابروم تو همه دنیاها حفظ کن...همیشه و همه جا
]]>
اسلام ؟؟؟ 2020-01-14T12:12:28+01:00 2020-01-14T12:12:28+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/412 مهتا آقا پسر زده دختر مردم کشته. حالا برای این که قصاص اجرا بشه خانواده دختر باید ما به تفاوت دیه زن و مرد که همچین کم نیست رو هم پرداخت کنن. چون دارن در ازای مرگ یک زن یک مرد رو میکشن. واقعا تو این دوره زمونه با عقل جور در میاد؟درسته که پول نشون دهنده ارزش انسان نیست ولی این کافی نیست. نمیدونم شاید تو جامعه عرب از یه مرد یه قبیله نون میخوردن. 4 تا زن داشته کلی بچه که میمرده همشون بدبخت بودن الان ولی اینجوری نیست. چرا قانون باید این باشه؟ الان که تو عموم جامعه 1 مرد یک همسر داره. و زن هم میتونه بره ب درسته که پول نشون دهنده ارزش انسان نیست ولی این کافی نیست. نمیدونم شاید تو جامعه عرب از یه مرد یه قبیله نون میخوردن. 4 تا زن داشته کلی بچه که میمرده همشون بدبخت بودن الان ولی اینجوری نیست. چرا قانون باید این باشه؟ الان که تو عموم جامعه 1 مرد یک همسر داره. و زن هم میتونه بره بیرون از خونه و کار کنه.
به همه چی شک میکنم.  هر بار که یه همچین چیزی میبینم فلش بک میزنم به همه ی اعتقاداتم. میدونم خدا هست آخرت هست. روح هست. نشونه هاش دیدیم. اما دیگه شدیدا به دینم شک دارم. کاش اینجا به دنیا نیومده بودم...

بعضی وقتا میگم کاش میشد یه سر بریم اون دنیا ببینیم چی درسته و دوباره برگردیم این دنیا درست زندگی کنیم. اما نمیشه ه نمیشه. نمیدونم بچه هام چجوری تربیت کنم...
]]>
دوباره شروع میکنم 2020-01-14T11:45:47+01:00 2020-01-14T11:45:47+01:00 tag:http://mahtah.mihanblog.com/post/411 مهتا شاید 10 روزه که بچه ها نمیتونن درست بخوابن. دیشب محمد عزیزم تقریبا تا 5 صبح بی قرار بود. بعد هم چند باری بیدار شد و 10 صبح هم دیگه نتونست بخوابه. دختر دوست داشتنی هم بارها و بارها که شمارش از دستم خارج شده بیدار میشد و گریه میکرد. اما امید دارم که بهترن و به انتهای دوره بیماری رسیدن. سرفه های خشک دارن و خلط که نمیزاره بخوابن و بجاش تب دیگه تا حد خوبی رهاشون کرده. به محمد هم چنان انتی بیوتیک میدم. اخبار بد هم که.... از اون طرف قبل از این داشتان ها هم 3 هفته پشت هم مهمانی دادم. و خوب خسته بودم. دیشب دوباره به خودم اومدم. بیدار موندم و کارهام یادداشت کردم. با خودم قول و قرار گذاشتم. از این به بعد هروز یه لیست از کارای فردام اماده میکنم. هر چند کوتاه یا بلند. 

]]>