ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
مدتیه که برادرم به بخش کرونای یکی از شهرای نزدیک منتقل کردن. پزشکای آی سیو خودشون یکی بیمار شده یکی پدرش فوت شده و به مشکل برخوردن. حالا نگرانیم بیشتر شده. برای همه ی خانوادم و خودم. به خاطر بچه ها یجورایی همه با هم در ارتباطیم. برادرزادم در کنار مادر و پدرم هست. چون مادر و پدر خودش بیمارستانن و درگیر کرونا:( و به مادرش خیلی وابسته. پدرم هنوز به پسرکم سر میزنه. اما دیگه هیچ خبری از پارک یا بیرون رفتن نیست. سعی میکنه بهداشت رعایت کنه که البته نه به اندازه ای که من قبول دارم و خوب این ها کافی نیست. دیشب بهش گفتم پدرش میونه خونه و بهتره نیاد اینجا:( احساس کردم ناراحت شد. 
این قرنطینه طولانی شده و کم کم همه دارن خسته میشن. فک کنم من جزء محدود آدمایی هستم که خود قرنطینه اذیتم نمیکنه. نگرانم. خیلی نگران سلامتی عزیزانم هستم. کاش همه رعایت کنن. خواهر کوچیکه و بزرگه فعلا دووم اوردن و نیومدن شمال. با این که سر کار نمیرن. با این که خونه خواهر کوچیکم  یه 30 متری بیشتر نیست و بچه کوچیک دارن. اما فک کنم چند روز دیگه بیان...خواهرزاده بزرگم یه سره پشت تلفن زار میزد که کاش اونجا بودم و سعی میکرد دل مادربزرگش نرم کنه که بیان شمال. اما خواهر بزرگه خودش تو گروه پرخطره و تحت درمان به خاطر ام اس. از اون طرف برادر و زن داداشم هم کادر درمان. خیلی خطرناکه. دلم میخواست کنار هم بودیم. اما کاش نیان. کاش تو خونه هاشون سلامت باشن و زود یه درمان مناسب برای این بیماری لعنتی پیدا بشه.
خدای من به همه کمک کن بهترین تصمیم بگیرن و بتونن درست به موارد بهداشتی عمل کنن و اسیر احساسات نشیم..

خدای من همسرم، فرزندانم، مادر و پدرم، خواهرها و برادرم و خانواده هاشون و خانواده همسر به خودت میسپارم. سلامت نگهشون دار.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 22 اسفند 1398
مهتا
اخبار اومده با افتخار یه کلیپی که از غسالخونه یه شهری در اومده و حدود 50 تا جنازه افتاده توش نشون داده که نگران نباشین. این جنازه ها رو ما بلدیم دفن کنیم. اگه هنوز دفن نشدن چون خانواده ها اصرار داشتن اول جواب تست کرونا بیاد بعد اگه منفی بود جنازه رو تحویل بگیرن!!!!!!!!!!!! و جنازه ها بعضا مال یک هفته پیشه. این یعنی تایید کردن که ملت کرونا میگیرن میمیرن، بعد از یک هفته نتیجه تست میاد که کروناست و نمیشه جنازه رو تحویل خانواده داد. اما مسئولین....
این یعنی امار و ارقامشون همه با تاخیره. یعنی قبل این که معلوم بشه بیماری چیه طرف مرده. دقیقا همون چیزی که تو فضای مجازی در مورد اون پرستار جوون پخش شد. این که یعد یک هفته تازه اعلام کردن کرونا بوده....تعداد جنازه ها توی فیلم خیلیییییییییییی زیاده. باز هم شایعات بهتر عمل میکنن تا مسئولین.

خدایا بهمون رحم کن. و ظالمین رو که خون خودشون رنگین تر از مردم میبینن نابود کن.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 14 اسفند 1398
مهتا
یعنی مردم هرچی بگن درسته. چقدرررررررررررر جون مردم بی اهمیته. چقدر مخفی کاری. چقدر دروغ. چقدر سهل انگاری. متاسفانه تو این کشور به شایعات بیشتر قابل اعتماده تا نظرات مسئولین.
خدایا این ها کین که شدن رجال کشور ما. تمام روز فقط خون خودم خوردم.
یعنی افغانستان و عراق جنگ زده و داعش زده بهتر از ایران تو قضیه کرونا عمل کردن. چند تا کشته لازمه تا مسئولین یه حرکتی بزنن؟؟؟
فقط انتخابات براشون مهم بود. ما جزء معدود کشورهایی بودیم که حتی پروازها به چین کنسل نشده بود. هیچ نظارتی روی بیماران مشکوک و خانواده هاشون نبود. کسی پیگیر نبود.
خانواده که تو بیمارستانن و بخش آی سیو و سونوگرافی چیزهایی دیدن و میگن که وحشت به تنم انداخت. مریضی که تشخیص همه پزشک ها کرونا بوده رو تو بخش کنار همه خوابوندن. بدون قرنطینه. فوتی داشتن با تشخیص بیماری که اصلا تست هم نگرفتن ازش. کلا هیچ اقدام موثری تو شهرستان ها نیست.
به رزیدنت های بخش سونو حتی ماسک و ضدعفونی کننده نمیدن مبادا هزینه گردنشون بیوفته. میگن برید داروخونه بخرید. چیزایی رو که نایاب شده...
لعنت به شما از جزء تا کل
تو انتخابات شرکت کردم و به یه اشنایی رای دادم که اصلا هیچ تبلیغی نداشت و فقط شرکت کرده بود تا یه سری حرف ها رو بزنه. نهایتا هم احتمالا اخر شده. 1300 تا رای آورد البته که خوب بود به نسبت ناشناخته بودنش. بهش رای دادم چون میدونستم آدم بسیار خوبیه. ولی به همه اونایی که رای ندادن حق میدم. اخه مردم چجوری اعتراضشون به شما برسونن؟ چطوری بگن از سیستم ناراضی ان. تظاهرات که نمیشه. همیشه آشوبگرا قاطی میشن. نماینده ها رو هم که همه رد صلاحیت کردید. واقعا ما دموکراسی داریم؟؟؟؟ به کجا داریم میرسیم.
بیش تر از کرونا حالم بده از کشورم. از این همه ریا و دروغ و بی فکری. از این همه سیاسی بازی. حس آدمی رو دارم که تازه داره بیدار میشه. گیجم. بعد از این همه مشکلاتی که داشتیم این جواب مردم نبود.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 3 اسفند 1398
مهتا
گفتار درمان محمد مرتب تکرار میکنه هر بچه ای نیازه یا مسئله بارها براش تکرار بشه تا یاد بگیره یا تغییر کنه. این که بچه چقدر به تکرار و تمرین نیاز داره مهم نیست وقتی تغییر شروع بشه میندازیم رو غلتک. هر بار از من میپرسید و میگفتم چیز زیادی ندیدم. این دفعه با جزئیات بیشتری صحبت کردیم. یه سری تغییرات خیلی کوچیک تو این دو ماه از نظر گفتاری داشته. مثلا این که الان شده نااگاهانه زبونش تکون میده و بیرون میاره. تنوع اصوات بیشتر شده. به نوازش و ماساژ خیلی ابراز علاقه کرد و ...از نظر گفتار درمان همین چند مورد جزئی 30% تغییره:) همش میگفت من 10 درصد تغییر میخوام و این مقدار خیلی خوب میدونست. این باعث شد بی نهایت خوشحال بشم. باز هم تاکید کرد که محمد خیلی خوب ارتباط میگیره، خواسته هاش با صوت بیان میکنه و ان شالله اوتیسم نداره. میگفت اگر جواب نگرفتیم در درجه اول به آپاراکسی مشکوک میشیم. اونم به نظر میاد در گفتار هست و اندام های دیگه مشکلی ندارن. یه سری کارای ریز براش سخته فقط... خیلی امید داره که یه دفعه تغییر میکنه.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 1 اسفند 1398
مهتا


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic