تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - مطالب مهر 1397
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چند روز رفته بودیم شمال و مامان جان حسابی مشکوک شدن به بنده. همش میگفت تو معلوم نیست چته. همش گرمته. رنگ و روت پریده ضعیف شدی. من مطمئنم یه چیزیت هست و تو فکرش بارداری بود. حتی یه دور شکمم رو از دور با دقت مورد بررسی قرار داد:) اما از اونجایی که خیلی دور از ذهن بود بازم نفهمید. الان بنده یک عدد علامت سوال هستم برا مامان. کاش نفهمه. حس خوبیه علامت سوال بودن:)

قرا باید برم غربالگری اول. خدا رحم کنه...

سرعت پیشرفتم تو درس و  مقاله یک هفتم شده. باید یه فکر اساسی کنم.

به مادرهمسر گفتم میخوام برا عروسی لباس پرنسسی پفی بگیرم. کلی مخالفت کرد که قد کوتاه نشون میده.. حالا باید توجیهشون کنم که مشکل اساسی این شکم بنده هست. حالا قد رو با پاشنه بلند درست میکنیم...

نمیدونم عکس العملشون چیه ولی بعید میدونم ناراحت بشن. حداقل نگران درس و کار من نمیشن. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 29 مهر 1397
مهتا
اگه میخواین زندگیتون قشنگ تر باشه و انرژی مثبت نیاز دارید فقط کافیه کتابای خوب و انگیزشی بخونین. بعدم برید قدم بزنید و ورزش کنید. همینا کافیه تا روجیه آدم هزار لول ببره بالا...
اصلاً امروز به اندازه یک هفته خوشحالم. فقط چون یکم کتاب خوندم... هر بار که کتاب میخونم به رسالم و مقاله ای که کار میکنم امیدوارتر میشم. بلاخره تلاش هام نتیجه میده. و اون روز از این که تونستم همچین مسئله ی سختی رو حل کنم به خودم میبالم. و دقیقاً همونی میشه که استادم گفته. ما هم میریم جزء معدود کشورایی که این تکنولوژی نرم افزاری رو دارن. یه همچین هدفی تلاش زیادی میخواد و فقط و فقط هم از خودم بر میاد:)

امشب قراره بریم شهر کتاب و برای عسلکم چند تا کتاب مقوایی خوب بخریم:)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 18 مهر 1397
مهتا
تو مطب دکترم این کتاب هست و مطالعش میکنم. با خوندنش کلی انرژی گرفتم. شاید نتونم از خونه بیرون برم و فعالیت های اجتماعی قبل داشتم باشم اما عوضش فرصتم برای کتاب خوندن و قرآن خوندن و ... خیلی بیشتر شده. چقدر خوبه که این دوران تجربه میکنم. کاش بتونم نهایت استفاده رو از شرایط فعلیم بکنم. دوباره رفتم سراغ اپلکیشن طاقچه رو موبایلم و قراره حسابییییییییییی ازش لذت ببرم.

خدایا شکرت




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 12 مهر 1397
مهتا
این بار برای سونوگرافی از خانم دکتر پرنیا نوبت گرفتم تو ستارخان. امیدوارم که خیر باشه و پزشک خوبی باشن. جواب تلفن رو که انقدر خوب دادن هول شدم! اخه خیلی بعیده زنگ بزنی مطب یه پزشک با تجربه و مودبانه جوابت بدن. اصلا شک کردم خوشون جواب دادن یا منشی. در هر صورت که خیلی خوش اخلاق به نظر میرسیدن.
دفعه قبل رفتیم سونوی پارسیان که با این که وقت داشتیم کلی معطل هم شدیم. اخر سر هم نتونستن چیزی ببینن. من اصلاً اونجا رو قبول ندارم. پزشکاشون هم فک کنم دانشجو باشن حالا فوقش تازه فارغ التحصیل شده. ا خیلی هم اذیت شدم. همیشه میگن به اندازه کافی مایعات نخوردی. وقتی هم که از درد جون میدی تازه میگن نه دیگه اینقدر هم زیاده برو دوباره بیا.

خدایا خودت به همه ی مادرها و به همه اون هایی که در انتظار فرزندن رحم کن. به هممون آرامش بده.
-------------------

الان فهمیدم که همه پستایی که از دکتر پرنیا تعریف کرده بود یه نفر نوشته و تبلیغاتی بوده. اعصابم خورد شد. خدایا من کجا برم سونوگرافی که دکتر خوبی داشته باشه. پیش کی برم اخه؟ نسل امید میگن خیلی گرونه. تازه بد هم شنیدم کلی. تجربه قبلیم تو نیلو فکرش تنم میلرزونه. جدا از این که اصلا وقت نمیده. بقیه دکترها هم که میبینم همه تعریف ها تبلیغاتی هست. یعنی تو این شهر به این بزرگی به جز دکتر صدری که آقا هست من نباید سونگرافیست خوب دیگه ای بشناسم؟

حالا چی کار کنم؟ برم پیش دکتر پرنیا یا نه؟
-----------------

بعدتر ها نوشت:)
 رفتم سونوی آبتین تو ستارخان. یه خانم خیلی مودب و مهربون سونوگرافیست بود. اصلا هم معطل نشدیم. همه چیز عالی بود. فقط یکم نوشتن جواب طول کشید!!! جالبه که از دکتر در مورد سونوی غربال گری پرسیدم گفت به نظرم بهتر باشه اون سونو رو جایی بری که دسگاه هاش به روز تر باشه. خیلی از صداقتش خوشم اومد. شاید دستگاهاشون به روز نبود. اما خانم دکتر که به نظر خیلی متبحر بود. خیلی سریع و خوب و درست کارش انجام داد. دقیقاً برعکس پارسیان که دستگاه های عالی دارن و یه سری دانشجوی تازه فارغ التحصیل شده بی تجربه میان و پدرت در میاد تا بتونن ببینن چی به چیه.

خدایا شکرت 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 7 مهر 1397
مهتا
به شدت دلم میخواد تو یه کلاس ورزشی مثل شنا یا یوگا ثبت نام کنم. خیلی دلم میخواد کلاس زبان برم. دلم میخواد با آدما معاشرت کنم. اصلا خونه نشینی رو دوست ندارم. با این وضعیتی که دارم چجوری میشه؟
نکته بعدی این که باید خیلی جدی برم دنبال فرصت مطالعاتی. این هم اگه خدا بخواد یه شرایطی جور میشه که بتونیم بریم. فعلا که همسری تو ایران کار نداره. شاید بریم اونجا و هم تو درسش پیشرفت کنه و هم کار. برای هردومون یه میون بر بشه به سمت موفقیت.
شدیداً دلم میخواد اطلاعیه بزنم که شنبه ها و دوشنبه ها میتونم از بچه های زیر 2 سال مامانای دانشجوی دانشگاه تو خونه خودم نگه داری کنم. و البته بابتش یه هزینه معقولی هم بگیرم. اما روم نمیشه!!:)))))خیلی برام مهمه که یه ذره هم شده منبع درآمد داشته باشم. اما نمیتونم از خونه بیرون برم. بارداری درسای عقب افتاده و رسیدگی به محمد نمیزاره. با  این شرایط چجور کاری میشه انجام داد؟ چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 6 مهر 1397
مهتا
دلارهم چنان در حال بالارفتنه. قیمت مسکن، طلا و همه چیز داره زیاد و زیادتر میشه و ما هم چنان هر روز دستمون تنگ تر میشه. 
خونه 60 متری ای که توش میشینیم الان 600 میلیون قیمت داره. پارکینگ درست و حسابی و انباری هم نداره. فک کنم این طوری پیش به باید برگردیم خونه مامان باباهامون زندگی کنیم:)
خدایا خودت به همه رحم کن. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 3 مهر 1397
مهتا
شهریور ماه: فقط و فقط 21 ساعت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اونم در حالی که میخواستم رکورد بزنم. البته داستان بارداری پیش اومد ولی اصلا دلیل موجهی برای کم کاری نیست. باید بشینیم فک کنم ببینم چرا این طور شد. یکیش این که 10 روز اخر اصلا هیییییییییییییییچ کاری نکردم. عملا فقط نیمه ی اول درس خوندم.

مرداد ماه: 70 ساعت که رکوردم بود.

تیر ماه که 2 هفته کامل مهمان داشتم: 46.5

از 21 اردیبهشت تا انتهای خرداد ماه: 82 ساعت


این یعنی در 10 ماه گذشته من فقط حدود 220 ساعت درس خوندم. ماهی 22 ساعت!!! در واقع حدود 1 سال که میشد خیلی مفیدتر استفاده کنم از دست دادم. البته من تو این مدت سختی های زیادی رو پشت سر گذاشتم. پسرم رو به دنیا آوردم. مشکلاتی که داشت خیلی زیاد بود و تک و تنها در یک شهر غریب همه چیز تحمل کردم. وقتی به گذشته نگاه میکنم شاید نمرم خوب نباشه اما با توجه به شرایطم به خودم نمره قبولی رو میدم. 

حالا قراره برای بازی با پسرک کمک بگیرم و ان شالله دوباره درس خوندن از سر میگیرم. فقط باید توجهم به تغذیه خودم چند برابر کنم. چون هم زمان دارم برای 3 نفر انرژی میسازم...

خدایا بهم توان بده. ممنون که همراهیم کردی.
---------------------------------

مهر ماه: 37.30
آبان ماه: 52.30
آذر ماه: 74.45
دی ماه: ؟




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 1 مهر 1397
مهتا