تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - مطالب فروردین 1396
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به پیشنهاد دوست خوبم "مرضیه" این کتاب رو شروع کردم. یه جمله ای در مورد اعتقادات سوفسطاییان داره که احساس میکنم همیشه بهش باور داشتم. 
"سوفسطاییان شیوه های مختلف مجاب کردن با توسل به استدلال و احساسات را به شاگردانشان تعلیم میدادند. آن ها مشخصاً به شاگردانشان می آموختند که می توان له یا علیه هر باوری، هر چه که باشد دلیل آورد." این همیشه با تمام وجودم احساس کردم. قبلاً تو این پست هم به این موضوع اشاره کرده بودم:).




نوع مطلب : کتاب،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 16 فروردین 1396
مهتا
امروز دومین روزی هست که با همسر جان در منزل خودمان هستیم و عزیز دل هم سر کار رفت. با این که اینجا آشپزی میکنم و مهمان کسی نیستم خیلی بهتر و بیش تر به کارهایمان میرسیم. احساس میکنم دوباره زندگی به من لبخند میزند. با این که هنوز همه ی مشکلات سر جایشان هستن اما خیلی احساس آرامش و خوشبختی دارم. واقعا هیچ جا خانه ی آدم نمیشود، وقتی در کنار همسرت باشی.:)
دیشب هم برای اولین بار ما میزبان بودیم با عنوان عیددیدنی که در این 4 سال اتفاق نیافتاده بود...
خدایا شکر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 14 فروردین 1396
مهتا
به شدت استرس دارم. احساس درماندگی میکنم. 
امیدوارم این فروردین به خیر بگذره.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
جمعه 11 فروردین 1396
مهتا
از مدت ها قبل مرتب خواهش کردم که برای من خیلی سخت هست که تمام تعطیلات خونه ی مادرهامون باشیم. بارها و بارها از همسرجان با هر زبونی که بلد بودم خواهش کردم که این اتفاق نیافته. هر روز و دقیقا هر روز بابت این موضوع افسوس و تأسف میخورم. درست مثل پارسال.  اما همسر جان از همون اول تصمیمش رو بدون هیچ توجهی به من گرفته بود و به همه میگقت تا آخر 13 هم میمونیم. حتی خجالت میکشم بعد تعطیلات ازم پرسیدن چه کار کردید بگم ما 3 هفته تمام رو چپیدیم تو خونه مادرهامون...
خوش به حال زن و شوهرهایی که میتونن تعطیلاتشون رو دونفره کنار هم و در منزل خودشون بگذرونن. بیش تر از اون خوش به حال خانم هایی که این شانس دارن تا با همسر یه مسافرت هرچند کوتاه مدت رو تجربه کنن. خوش به حال اون هایی که حداقل به این موضوع فکر میکنن. عید 96 هم گذشت. امیدی ندارم سال آینده بهتر از این باشه... هیچ کار مفیدی هم نکردیم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
چهارشنبه 9 فروردین 1396
مهتا