تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - کلاس سیره
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
زمان مثل باد برق و باد میگذره و از عمرمون کم میشه.

دیروز بعد از دو جلسه غیبت مجددا در کلاس سیره زنان اهل بیت شرکت کردم. 
خدایا خیلی از روایاتی که در مورد زنان داریم درک نمیکنم. قبول دارم خانه داری و نهاد خانه خیلی مهمه و شما مهم ترین مسئولیت به خانم ها دادی، ولی این همه تاکید که زن کمتر در اجتماع حضور داشته باشه رو درک نمیکنم. 
انگار من دارم با سرعت زیاد تو بیراهه جلو میرم.
کاش حضرت مهدی زودتر ظهور کنن و سوالامون جواب بدن. 
خدایا خودت میدونی خیلی سخت زن باشی و یه دنیا احساس داشته باشی و در این جامعه زندگی کنی. هزار تا ارزشی که در حال حاضر وجود داره و نمیدونی به کدومش برسی...

یه جمله جالبی حاج آقا در پاسخ به یکی از خانم ها گفت. این خانم پرسیده بودن که شاید اصلاً ضرورت هایی که در حال حاضر در جامعه ما بعد انقلاب ایجاد شده در قبال زنان درست نباشه و این که ما سعی کنیم یه جوری به این ضرورت ها پاسخ بدیم اشتباه دوم باشه. جواب جالب بود. گفتن بله شاید اگر اسلام واقعی اون طور که باید جلو میرفت و حکومت دست اهل بیت بود هرگز خیلی از مشکلات الان وجود نداشت، اما درست یا غلط این ضرورت ها ایجاد شده و الان رسیدگی به این ها دیگه وظیفه است. مثل این که کسی در بیابان یه شیشه آب داره برای نماز و اگر این شیشه آب رو بریزه دیگه نمیتونه وضو بگیره. ریختن آب در چنین شرایطی اشتباه هست اما تیمم نکردن به این بهانه که اصلا نباید کار به اینجا می رسید و ... اشتباه دومه. باید یه عده برن دنبال این که مسیر اصلی درست کنن و ضرورت های غلط ایجاد شده در جامعه از بین ببرن، یه عده هم برن در راستای این که برای این ضرورت ها پاسخ پیدا کنن. این ها با هم منافاتی نداره. 

این مسئله من یاد بحث تجمل گرایی انداخت. در گروه تلگرام بحثی مطرح شد مبنی بر قرض دادن لباس های شیک و گران خودمون به همدیگه در مراسم ها برای کم شدن هزینه ها. چون الان مشکلات مالی زیاده و قیمت این لباس ها هم سر به فلک میکشه. من موافق بودم، اما یه سری از دوستان هم خیلی منطقی صد در صد مخالف بودن و میگفتن ما باید جا بندازیم در فرهنگ ایرانی که لباس تکراری هیچ عیبی نداره و به عمد طوری که تو چشم باشه در مراسم های این چنینی لباس تکراری بپوشیم و البته ساده. یه دوست واقعا عزیزی که در گروه های خیریه خیلی فعال هست و مرتب با قشر خیلی ضعیف جامعه از نظر مالی سر و کار داره رو این مسئله بیش از بقیه تاکید داشتن و میگفتن با چشمشون دیدن که در جنوب تهران آدم ها از بیماری میمیرن و هزارتا مشکل دارن اما به جای حل مشکلات ضروری به خاطر فرهنگ غلطی که در جامعه ما وجود داره، برای این چیزها هزینه میکنن. اصرار هم داشتن که ما به عنوان نخبه باید پیش قدم بشیم و این فرهنگ از بین ببریم. منتهی خیلی سفت و سخت بودن. یعنی میگفتن حتی تو عروسی خواهر و برادر خودمون هم لباس های خیلی ساده و تکراری بپوشیم و من با این یه مورد نمیتونستم کنار بیام. و سخت جلوی این ایستادن که لباس هامون با هم به اشتراک بذاریم. چون ممکنه یه عده برداشت کنن که همه لباس های خودمون هست و یا اصلا بدونن و خودشون دسترسی نداشته باشن برای قرض گرفتن لباس. به علاوه این طوری تکراری نبودن لباس مهم تر هم میشه.
حالا بعد از این صحبت منم به این نتیجه رسیدم که درسته در جامعه ما این الان یه ضرورت غلط هست. یه ارزش غلط که در جامعه ایجاد شده و خیلی خوب که افراد فهیم و پر جرأتی مثل این خانم سعی میکنن این فرهنگ غلط ریشه کن کنن. از طرفی این قضیه قرض دادن لباس هم میتونه یه پاسخ منطقی باشه برای کاهش هزینه ها و خوبه که هر دوتای این ها با هم پیگیری بشه:)





نوع مطلب : مذهبی،، تحلیل های شخصی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 5 شهریور 1394
مهتا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر