ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تست اوتیسم مخصوص سن پسر کوچولو رو دادم. نتیجه ریسک بالا بود و توصیه اکید برای مراجعه به متخصصین. چند بار تست دادم. مقالات اوتیسم خوندم و میبینم بر خلاف چیزی که گفتار درمانش میگه اوتیسم ها انواع مختلفی دارن. بعضی ها مثل پسر دوست داشتنی من تکرار محسوس ندارن. درک خوبی دارن و در بقیه قسمت ها ضعف دارن. چیزی که واضحه این بچه نیاز به کمک داره. حالا بیمار باشه یا نه. اوتیسم باشه یا خیر. 
با مرکز اوتیسم تهران تماس گرفتم و یکم از علائمش گفتم. و این که پس رفت داشته. خانم پشت تلفن تاکید کرد هرچه زودتر برید متخصص مغز و اعصاب و روان شناس اطفال. نمیدونم تو همچین دوره زمونه ای یه روان شناس اطفال نتونستم تو نت پیدا کنم. حالا پیام دادم به یکی از اقوام. دوست ندارم بقیه حساس بشن... ولی مجبور شدم. متخصص مغز و اعصاب اطفال هم فقط یک نفر داریم که برای 17 فروردین وقت داده و تاکید کرده خیلی هم معطل خواهید شد....
دلم میخواد گفتار درمان عوض کنم. با تجربه ترین گفتار درمان شهر هم از اقوام دور همسر هست و برادر یه خانومی که در صورت متوجه شدن شرایط میتونیم معادل اعلام به کلیه بستگان فرض کنیم. این گزینه هم خط خورده. 
خانواده همراهیم نمیکنن. نمیتونم از دغدغه ها بهشون بگم. اطلاعات ندارن و فقط مخالفت میکنن. نهایتا هم همیشه میگن درمان که نداره که چی... وجود حلما هم باعث شده دست و پا بسته تر باشم. خیلی احساس تنهایی میکنم. 
تو وبسایت های انگلیسی مطالب بهتری هست. یه داکیومنت برای 100 روز اول دانلود کردم که چه کاری باید انجام بدم.
میخوام تهران نوبت بگیرم و تا 17 فروردین منتظر نباشم. برای شروع درمان دیر نشده اما سن خیلی خوبی هم نیست. همه ی امیدم به اینه که محمد ان شالله ضریب هوشی بالایی داره و این میتونه تو آینده و روند درمان نتیجه خوبی بزاره.  اگه همسر راضی بشه فردا هم میبرمش مرکز اوتیسم شهرمون. 
فکر که میکنم نتیجه ازدواج دو تا انسان کم حرف بعید نیس که اوتیسم یا شبه اوتیسم باشه. همسر تا زمانی که کسی باهاش صحبت نکنه هرگز شروع کننده بحث نیست. خیلی خیلی کم حرفه. احساساتش تو صورت و رفتار بروز نمیده.... منم به اصطلاح سر زبون دار نیستم. اما ما هر دو به موقع صحبت کردیم و مشکلات دیگه رو هم نداشتیم. کاش فقط تاخیر کلامی داشت. 
باید رانندگی یاد بگیرم تا بتونم خودم بچه ها رو بیرون ببرم. کفش های آهنی میپوشم....




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 22 بهمن 1398
مهتا


 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic