تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - شروع مرداد
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حدود 3 یا 4 ماه هست که مقاله رو برای استاد جان ارسال کردم و ایشون هنوز فرصت ندارن که مقاله رو بخونن. یادمه تابستون پارسال من شماتت میکردن که چرا آماده نیست و از پاییز دیگه خودشون وقت نداشتن. حالا هم همه جا میگن این خانوم دو تا بچه داره و برا همین عقب افتاده. از اون ور ترم زمستان هم قراره برن کانادا و گفتن دیگه نمیتونن به کارای این ور رسیدگی کنن!! الان هم وقت ندارن و سرشون شلوغه. میگن خودت باید پیگیری کنی من مجاب کنی کار جلو ببریم! حالا هم هرچی زنگ میزنم و ایمیل پیچونده میشم! راه زیادی تا پایان دکتری دارم. اول این مقاله باید بسته بشه بعد شروع کار روی رساله. اونم موضوعی که تو این مدت به شدت پاپیولر شده و هر روز یه مقاله ازش در میاد و سخت میشه روش کانتریبیوشن زد. دوست دارم این وسط با استادای دیگه هم کار کنم و چیزای جدید یاد بگیرم ولی نمیدونم چطوری؟ و این که استارتاپ خودم داشته باشم. از همه مهم تر روزی 4 ساعت با بچه ها بازی کنم:) الان نمیدونم دیگه چجوری به استاد بفهمونم که آقا داری ظلم میکنی. یه راه حل جلوی من بزار خوب.

مرداد شروع شده و امید دارم خونمون تحویل بدن. ان شالله دیگه شهریور خونه خودمون زندگی کنیم. هفته آینده خواهر کوچیکه باید زایمان  کنه و شدیداااااااااا اضطراب دارم. الهی که به خیر و خوشی تموم بشه. خیلی سرش شلوغه و این من بیشتر نگران میکنه. هم از زایمان طبیعی میترسم هم سزارین. فقط امیدوارم هرچی صلاحش هست پیش بیاد و مادر و بچه سالم و تندرست باشن.

محمد عزیز دلم الان 9 تا دندون داره:)))))) 2 تا دندون آسیاب بالاش هم دراومده بود و ما متوجه نشدیم. چون هنوز دندونای پایین جلو رو نداره!! حسابی کنجکاو شده و همه چیز متوجه میشه. دائم تقلید و تکرار میکنه. عاشق وسایل برقی، شارژر و 3شوار هست و میتونه همه ی روز رو با پریز برق بازی کنه. خیلی باید مواظبش باشیم. حلما خانم هم انگار من کامل میشناسه. مدت زیادی هست شاید از 2 ماهگی که یکم غریبی میکنه. کلا انگار فقط تو بغل من آرومه. 

الهی شکر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 1 مرداد 1398
مهتا
چهارشنبه 30 مرداد 1398 11:43 ق.ظ
سلام مهتا جون. خوبی؟ بچه هات خوبن؟
کاش مستقیم و بدون رودربایستی به استادت بگی برنامه ات چیه و نمیتونی اینقدر معطل وقت نشناسی ایشون بشی. بگو اگر شما سرتون شلوغه و کار دارین ما هم همین طور. ما هم کار و گرفتاری داریم. کمک کنید زود تموم بشه هم من راحت بشم هم شما.

واسه خونه تبریک میگم. ایشالا به سلامتی برید توش و کلی خاطرات خوب توی این خونه رقم بزنید.
دندونهای آقا محمد مبارک باشه و خوشحالم که اینقدر خوب پیشرفت داشته. ایشالا همیشه گل لبخند رو لب خودت و خانواده ات باشه.
مهتا سلام عزیزم. خیلی ممنونم. خدا رو شکر خوبیم.
در مورد استاد کاملا اگاهانه این کار انجام میدن. وقت ندارن و چون من بچه دارم و میتونن بهانه بیارن همیشه کارای من عقب میاوفته. فردا هم همه جا میگن این دانشجو دو تا بچه داشت نتونس دفاع کنه. جالبه که به استاد قبلیم گفتن ایشون به جای دو تا ISI دو تا دسته گل داده!!!!!!!!!! شرایطم برا درس خوندن خیلی سخته ولی ایشون اگه یکم پیگیری و همکاری میکرد تا الان دو تا مقاله سابمیت کرده بودیم.

ممنونم. ان شالله. خدا کنه قبل ماه محرم بتونیم استارت اثاث کشی رو بزنیم.

متشکرم. برای خودمم بی نهایت خوشحال کننده بود . هرچند پسرک تنبل هنوز خودش غذا نمیخوره و به ما میگه لقمه بزاریم تو دهانش
سه شنبه 1 مرداد 1398 11:40 ق.ظ
نمیشه استادتون عوض کنید؟
اینطوری خیلی عقب میفتین فک کنین تو این مدت یه کم هم کار رو جلو ببرین بازم غنیمته
مهتا نه من آبان 96 از پروپوزالم دفاع کردم!!! دیگه نمیشه استاد عوض کرد. اون موقع ها اینقدر استاد سرش شلوغ نبود. الان در کنار کارای پژوهشی و تدریس خودش تو ایران و همین طور پروژه های بیرون، یه درس تو یکی از دانشگاه های کانادا مقطع دکتری هم قراره ارائه بده و برای همین خیلی سرش شلوغه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر