تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - حلما خانم
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وقتی به دخترم نگاه میکنم، وقتی بغلش میکنم حس خاصی هست. بغل کردن، بوییدن و بوسیدن یه کوچولوی معصوم و دوست داشتنی خیلی لذت بخشه. وقتی محمد به دنیا اومد انقدر نگران و مضطرب بودم که فرصت نشد از وجودش لذت ببرم. فقط ترس بود و اشک. گاهی فکر میکنم فرصت نکردم به محمد عشق داشته باشم. شایدم اون روزا رو فراموش کردم. حالا به لطف خدا یه جور دیگه مادر شدن درک کردم. 

حلما خانم حسابی دخترونه رفتار میکنه. خیلی آروم و ملیح شیر میخوره. بر خلاف برادرش که هرچقدر شیر زیاد بود یجا قورت میداد میرفت پایین حلما شیر تو گلوش گیر میکنه و حسابی من میترسونه. گروه خونیش O+ شده و نه مثل من هست و نه پدرش. انگشتای کشیده و دخترونه داره. فرق کج و یه کله ی گرد گرد گرد. فکرش رو هم نمیگردم انقدر زود عاشقش بشم. فکر نمیکردم هیچ وقت بتونم هیچ بچه ای رو مثل محمدم دوست داشته باشم. 

محمد حسابی بازیگوش شده. مدتی هست که راه افتاده و دیگه لحظه ای آروم و قرار نداره. پسرکم اصلا براش مهم نیست که خواهرش شیر میخوره. انگار از وقتی سینه هام شیر افتادن اونا رو یه موجود جدید میبینه و علاقه ای بهشون نداره.  

کاش همیشه سلامتی باشه و خوشبختی. خدای خوبم به خاطر تمام این روزها متشکرم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 14 اردیبهشت 1398
مهتا
چهارشنبه 18 اردیبهشت 1398 12:12 ب.ظ
تولد دختر گلتون مبارک.خیر و برکت و شادی مهمان زندگیتون باد
مهتا
سه شنبه 17 اردیبهشت 1398 04:01 ب.ظ
تبریک میگم عزیزم.
الهی قدمش پر از خیر و برکت و خوشی باشه براتون.

خدا دو تا عشق آی کوچولوت حفظ کنه و الهی همیشه سلامت باشن.
مهتا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر