تبلیغات
ذهن شلوغ مهتا - 68 روزگی پسر دوست داشتنی من
 
ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
وقتی به گذشته فکر میکنم باور این که دوران بارداری سر رسیده و 68 روز از عمر پسر نازنینم گذشته سخت به نظر میاد اما با این همه روزها رو برای رسیدن عید و کمک داشتن روزشماری میکنم. تقریبا تمام وقتمون تو خونه میگذره و فقط دو بار دوست داشتنی رو به دکتر گوارش و مغز و اعصاب بردیم. یک بار هم رفتیم پاساژ نزدیک خونه و برای دخترخاله و پسرداییش کادوی تولدشون رو گرفتیم. پسرک نازنینم رفلاکس شدید داره و این باعث شده تا از همون اوایل تولد سینش خس خس کنه. فرم سرش هم کمی عجیبه. پشت سرش خیلی بزرگتر از جلو شده و شیب دار شده. ضمن این که پشت جمجمه صافه. بنابراین دوست داشتنی رو به پیشنهاد پزشک اطفالش پیش خانم دکتر نجات بردیم. ایشون هم گفتن نیازی به ام آر آی نیست و از نظرشون کوچولو سالمه. خیلیییییییی خدا رو شکر کردم.
نازنین من به شدت نسبت به لبنیات حساسه. این دو روز ناآگاهنه یه مقدار نون خرمایی خوردم و کوچولوم اصلا حال خوبی نداره. دیشب چند ساعتی پیوسته جیغ میزد و هیچ طوری هم آروم نمیشد.

عزیز دلم کم کم داره گردنش سفت میشه. برای اولین بار وقتی بردیمش حموم خودش گردنش رو در راستای سرش نگه داشت. پسرکم خیلی حموم دوست داره و تو حموم آروم و ساکته. آرزو میکنم مشکلاتی که تو ماه سوم براش پیش اومد مانع رشد کامل جسمی و ذهنیش نشه و عید  با یه گردن کاملا سفت سر سفره سال تحویل بشینه. قد و وزنش هم خوب جلو بره.

دلم میخواد یه سایت خوب پیدا کنم و یه دفتر خاطرات آنلاین براش بسازم که بشه توش ویدئو هم گذاشت. بعد هم تمام عکس و فیلم هایی که داره رو اونجا آپلود کنم تا ثبت بشه.
خدای خوبم بابت همه چیز هزاران بار شکر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 15 اسفند 1396
مهتا
یکشنبه 27 خرداد 1397 06:43 ق.ظ
Hello, its good paragraph гegarding media print, wе all
know media is a fantastic source օf facts.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر