ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به خاطر مشکلاتی که داشت و داره باید قلب کوچولوی پسرک بررسی بشه. خونش هم آزمایش بشه. رادیوگرافی بشه تا نوع ضاعده و شدتش مشخص بشه و نهایتا آزمایشات ژنتیک انجام بشه تا از نظر وجود سندروم بررسی های لازم صورت بگیره.
ولی من دیگه طاقت ندارم. دیگه جونی برام نمونده تا نتیجه ی این آزمایش ها رو ببینم.
فعلا شور زندگی رو از دست دادم و حتی نسبت به همسر هم بی تفاوت شدم. خیلی بیشتر از اونی که فکرش میکردم عاشق پسرکم شدم. مثل فرشته هاست و تا 1 سالش بشه من پیر میشم. تا زمانی که نشستن یاد بگیره تا وقی که راه بره تا روزی که بتونه حرف بزنه همش اضطراب هست و اضطراب. نمیدونم تا کی دووم میارم. 
خدای من به همه ی مادرها صبر و روحیه ی بالا بده. هیچ مادری رو با فرزند بیمار آزمایش نکن.
شکرت. بابت هرآنچه که دادی و هر انچه که ندادی. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 16 دی 1396
مهتا
سه شنبه 8 اسفند 1396 08:24 ق.ظ
سلام مهتاجان خوشحال شدم که خوندم مادرشدی خدا نگهدارش باشه عزیزدلم
مهتا سلام سوری جان. خیلی ممنون. برای پسرم دعا کن:)
شنبه 23 دی 1396 08:15 ق.ظ
سلام.دیروز بعد مدتها تصادفا دوباره خوندمت و پریشونیاتو فهمیدم، و باز تصادفا همین دیشب حرم بودم و باعث شد از اول تا آخرش تو فکرت باشم. خیلی واسه خودت و پسرت دعا کردم. گفتم شاید اگه بهت بگم یخورده به آرامشت کمک کرده باشم.
مهتا سلام عزیزم. بی نهایت ممنوتم. خدا رو شکر بعد تولد پسر خیلی بهترم.
شنبه 23 دی 1396 08:07 ق.ظ
کاملا درکت میکنم چون پسر کوچولوی هشت ماهه منم یه مشکلی داره خدا رو شکر میکنم و ازش میخوام همه بچه ها سالم باشن اونا امید مادر و پدرشونن من که دیگه بعد از به دنیا اومدن پوزیا ددم به دنیا عوض شده انگار خدایااااا همه مریضا رو شفا بده مخصوصا این چه های معصوم رو.
مهتا ان شالله خیلی زود کوچولوت سلامتی کامل به دست بیاره.
یکشنبه 17 دی 1396 12:04 ق.ظ
مهتا یه پیشنهاد دارم.
اگر حال عمومی محمد خوبه میشه دیگه دست دکترها و آزمایشات نسپاریش؟؟!!
باهاش زندگی کن تا زمانی که هست و قلبش می تپه. عاشقش باش مادرش باش.
نذار مثل یه کیس استادی بهش نگاه بشه واسه تحقیقات دکترها.
مهتا سلام عزیزم. اتفاقا دیگه اون مسیله رو پیگیری نکردم. 6 ماهگی باید انگشت اضافه رو قطع کنن البته در زودترین زمان. همون موقع هم پیگیری میکنیم. فعلا همه چی آرومه.
شنبه 16 دی 1396 11:57 ب.ظ
آخ که از لحظه مثبت شدن آزمایش بارداری تا لحظه مرگ اضطراب آدمو ول نمیکنه.
میتونم تصور کنم چقدر سخته جیگرگوشه ات تو دست دکترها و آزمایشات باشن.
امیدوارم نتیجه شون امید بخش باشن و بگن پسر کوچولوت میتونه مثل بقیه زندگی کنه اونم در کنار مادر مهربونش.
مهتا نتیجه ام آر ای که وقتی تو بخش نوزادان بستری بود گرفتن خوب بود. ان شالله همین طوره. من به خدا امیدوارم. پسرم هم به خودش میسپارم. استرسی که با دکتر رفتن به دست میاد خودش عامل بیماری هست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر