ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوباره استرس افتاده به جونم. حرفای دکترا تو سرم میچرخه. اطمینان دکتر مهتاب قربانی از اعدادی که نوشته و این که گفتن اگه درست باشه واویلاست. پس چرا دکتر قربانی تو نتیجه نوشته مقایسه با سونوی هفته های 26 تا 32 پیشنهاد میشود. اما بقیه یجوری رفتار میکنن انگار تموم شده و تشخیص قطعیه. خدایا کمکم کن. کمکم کن از درگاهت ناامید نشم.

خدایا از شر شیطان رانده شده به خودت پناه میبرم. من رو 1 لحظه به خودم وامگذار. ببخش اگه گاهی به کرمت شک میکنم. من انسانم و فراموشکار. مطمئنم که نجاتم میدی. بزرگ تر از اونی هستی که به من رحم نکنی. خودت گفتی دعاهاتون اجابت میکنم. منم به همین کلامت امید بستم. ناامیدم نکن.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 30 آبان 1396
مهتا
چهارشنبه 1 آذر 1396 04:23 ب.ظ
همه چی درست میشه
یجوری درست میشه كه خودت هم باورت نمیشه
مهتا ممنون، ان شالله که همین طور باشه
چهارشنبه 1 آذر 1396 03:55 ب.ظ
سلام خسته نباشید
چهارشنبه 1 آذر 1396 08:30 ق.ظ
مهتا جانم سلام. امیدوارم همه نگرانیهات به شادی تبدیل بشن بزودی. من از نوجوونی عاشق بچه بودم. یه روز یه مهمون از شهرستان اومد خونمون كه نوزاد تو بغلش بودو پشت بچه به ما بود ، من با شوق زیاد بچه رو بغل كردم ولی وقتی برگردوندم سمت خودم، خیلی ترسیدم چون سرش خیلی بزرگ بود و غیر طبیعی. بطوری كه ما همه گفتیم حتما بیماری داره و به ما نمیگن.. اما اون پسر امروز بزرگ شده و مهدس برق و خیلی خوش قیافه و سالم . انگار خودش رشد كرد و كلش دیگه رشد نكرد. این خاطره رو فقط برای اینكه توكلتو از دست ندی تعریف كردم عزیزم. دلم روشنه همه چیز درست میشه
مهتا ان شالله خدا همه ی مریض ها رو شفا بده. ممنون از دعای خوبتون
چهارشنبه 1 آذر 1396 01:57 ق.ظ
سلام
ممنون از وبلاگ خوبتون
با اجازه شما از مطالبتون برای وبلاگ هام استفاده کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر