ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
اول این که ان شاءالله اگر پسرم در سلامتی به دنیا اومد و بیمار نبود، گوسفند قربانی کنیم بدیم به فقرا یا هزینش بدیم به یه گروهی مثل فردای سبز. به علاوه هر دوی مامان و بابا 40 شب نماز شب بخونیم. بابایی سعی میکنه این 40 شب پشت هم باشه.
من 40 روز، روی 135 تا صلوات هدیه به بانو ام البنین میکنم، از 26 آبان و با تقدیم سوره ی یاسین به ایشون شروع کردم.  به این امید که پسرم ادامه دهنده ی راه پسرشون باشه و ایشون واسطه بشن و سلامتی پسرم از خدا بخوان. به علاوه شروع کردم برای تقدیم ختم قرآن به ایشون. حالا تا هرجایی که رسیدم به این امید که مشکلمون حل بشه. سعی میکنم روزی حداقل 1 جزء رو بخونم.
پسرم نذر امام زمان کردم اگر قابل بدوننش و بپذیرنش، سالم باشه و چند نفری رو به راه راست دعوت و هدایت کنه.
بعد از نماز هم بین صلوات استغفار میکنم و بین صلوات از خدا سلامتیش میخوام.
ان شالله بتونم 5 بار بلند حدیث کساء رو هم میخونم با نیت سلامتی.
من و بابایی هم تا جایی که میتونیم تو خونه ذکر میگیم و برات قرآن میخونیم. استغفار میکنیم تا شاید خدا از گناهانمون بگذره.
دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه.


امروز دایی جون تماس گرفت و بهمون امید داد. اولین کورسوی امید، که ممکنه مخچه تشکیل شده باشه و صرفاً به خاطر بزرگی سیترن مگنا تو سونو دیده نشده باشه. این دانشجوی خانم دکتر فریده نجات گفته. شما یه پسر معمولی باشی با یه زندگی معمولی و یه سری مشکلاتی که غیراورژانسی قابل حل باشه. امید به خدا میشه اوضاع اونقدرها هم وحشتناک نباشه. باید بعد به دنیا اومدن سونوگرافی یا MRI بشی و تکلیف مشخص بشه. هرچی که باشی برای مامان یه دنیایی. خورشید درخشان خونه ی مایی و ثمره ی عشق مادر و پدر. عاشقتیم عزیز دلم.




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 27 آبان 1396
مهتا
یکشنبه 28 آبان 1396 04:14 ب.ظ
حس این پستت خوب بود. مخصوصا جملات آخرش. باید ازت یاد بگیرم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر