ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
من باردارم و خواهر بزرگتر دائم زنگ میزنه و از مشکلاتش میگه. غیبت پشت غیبت. از آدم هایی که بهش ظلم کردن و حق خودش و بچش خوردن و تازه طلبکارن. 50 میلیون پول ناقابل گرفتن ازشون و پس نمیدن و منت هم میذارن! وقتی هم میگن ما 100 میلیون بدهی داریم باید به پدر و مادرمون و مردم پس بدیم میگن انقد فک نکن خدا درستش میکنه. پدر هم که وظیفش هست که پشت بچش بگیره. مهم نیست.!! من میشناسمشون و این روانیمممممممممممم میکنه. باهاش دعوام میشه و بد حرف میزنم و اونم میگه تو همیشه مثل سگ پاچه آدم میگیری. از شنیدن حرفایی که پر از انرژی منفی هست بیزارم. خیلی بیزارم. همیشه حرفاش همینه. وقتی بهش میگم این آقایون خیلی به شما ظلم کردن و میکنن ولی وقتی اینا رو برا من تعریف میکنی باعث میشی گناهشون تازه بیاد پای تویی که مظلومی. میگه من که تهمت نمیزنم. اینا واقعیته. حرف هم نزنم میترکم. راست میگه خیلی کاراشون زشته. خیلی سواستفاده میکنن اما من تحمل شنیدن حرفای منفی رو ندارم.

خدایا خودت کمک کن دلم نمیخواد در حالی که فرزند یه همچین مرد پاکی رو در دلم دارم گناه کنم. دوست ندارم. تو کمکم کن انقد ملت پیشم درد و دلی که منجر به غیبت میشه رو نکنن.
-----------------------------------------------------------------

تغییراتم داره کمالا محسوس میشه. شکمم خیلی بزرگ شده ولی خدا رو شکر زیر حجاب میشه که مخفی بشه. وزنم بر خلاف قبل به سرعت در حال بالا رفتنه. احساس میکنم چند روزی هم هست که پف کردنم شروع شده. روحیاتم خدا رو شکر خیلی بهتره.  البته شاید اینا اثرات شمال رفتن و عوض شدن روحیه باشه. در هر صورت احساس بهتری دارم. البته خیلییییی نفسم میگیره و از تک و تا افتادم. اما احساس بهتری دارم. فقط استرس پروپوزال افتاده به جونم.




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 16 مرداد 1396
مهتا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر