ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
تعطیلات عید فطر هم گذشت. جاده ها به قدری شلوغ بود که ترافیک به تهران هم رسید و از همان ابتدای مسیر با دود و شلوغی همسفر شدیم. حتی فکر میکنم تا 3 برابر هم زفت و آمد زمان گرفت.  انگار آسمان هم دلش گرفته بود و میبارید. همسری هم که قول داده بود ماه رمضون با هم جیگر بخوریم، از فرصت استفاده کرد تا قولش عملی کنه:)
به پل سفید که رسیدیم به یکی از فرعی ها رفتیم تا در کنار بقیه اعضای خانواده همسرم 2 روزی رو در روستای وزولا ( خودشون میگن سنگده) به سر کنیم. این روستا طبیعت خیلی زیبایی داره، کوه، جنگل، رودخونه و آبشار بزرگ و خنک و پر از گاو و گوسفند هست. منتهی روی کوه هست و جاده ای که به روستا میرسه پر از پیچ و خم، با سراشیبی زیاد و یک طرف هم دره و طرف دیگه کوه، باریک و تاریک گاها بارونی با مه شدید! این بار ترافیک منجر شد تا نیمه های شب به این جاده فرعی برسیم و مه به قدری غلیظ بود که به سختی میشد حتی چند متر جلوتر دید. خدا رو شکر به سلامت به مقصد رسیدیم. اما تمام مدت بارون میومد؛ انگار هوا هم از دست این همه مسافر تهرانی شاکی بود. همه جا گل بود و در نتیجه خونه نشین شدیم و اصلا نشد از طبیعت لذت ببریم:(

بعد هم برگشتیم به زادگاه خودمون و در کنار خانواده من. اونجا هم بارون میومد. مادرم ما و خانواده خواهر کوچیکم ناهار مهمون کرد در رستورانی که غذاش خیلی عالی بود. رستوران برنجی و البته هر پرس غذا برای دو نفر کاملا کافی بود و حتی زیاد. منتهی سرعتشون پایین بود. 
انیمیشن Zootopia رو دانلود کردم و وقتی همسری با پدر فوتبال میدیدند منم این کارتون فوق العاده رو نگاه کردم. این انیمیشن خیلی زیبا بود و پر از درس های خوب برای بچه ها. پر از امید. با خودم تصمیم گرفتم این انیمیشن بارها و بارها ببینم و همه لغاتش یاد بگیرم که فکر نمیکنم خیلی زیاد هم باشه. شما هم حتما ببینید. داستان شهر حیوانات هست که بعد از گذشت هزاران سال همه به خوبی و خوشی در کنار هم زندگی میکنن و  اجتماعات بزرگ و کوچیکی دارن که با قوانین اداره میشه و دیگه همدیگه رو شکار نمیکنن. داستان در مورد یه خرگوش کوچیکه که آرزو داره پلیس بشه تا بتونه کمک کنه دنیا جای بهتری برای زندگی باشه. اما خرگوشا در مقابل بقیه حیوونا مثل فیل و شیر و ... خیلی کوچیک و ضعیفن و در نتیجه انتظار نمیره که بتونن پلیسای خوبی باشن.... 
واقعا دست سازنده های این کارتون خوشمل درد نکنه.




نوع مطلب : فیلم، سریال و انیمیشن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 19 تیر 1395
مهتا
یکشنبه 20 تیر 1395 08:04 ب.ظ
سلام عزیزم. سفر بخیر. امیدوارم خوش گذشته باشه.
موفق و پیروز باشی.
مهتا ممنون عزیزم
شنبه 19 تیر 1395 07:37 ب.ظ
تعطیلات خوش بگذره، طرف های پل سفید و زیرآب خیلی قشنگه من هر وقت از جاده فیروزکوه میگذرم محسور طبیعت اونجا میشم
مهتا ممنون، بله خیلی قشنگه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر