ذهن شلوغ مهتا
درباره وبلاگ


من یک زنم، یک همسر، یک دختر، یک عروس و خواهر و دست آخر هم یک دانشجوی دکترای مهندسی. حالا مادر هم شدم...
سعی میکنم زندگیم را به بهترین شکل ممکن هدایت کنم تا از پس مسئولیت های سنگینی که هر کدوم از این عناوین روی دوشم گذاشته ان؛ بر بیام.
من دختری هستم که عاشق تجربه های جدیده. بسیار احساسی هستم و عاشق. با چیزهای کوچک شادی های بزرگ تجربه میکنم و گاهاً هم زودرنج و دلگیر میشم. اشکام همیشه آماده ی سرازیر شدنه. برون گرام اما اعتماد به نفسم بالا نیست، پر از احساسم اما متأسفانه یا گاهاً خوشبختانه اغلب تصمیمات زندگیم با منطق گرفتم و میگیرم. به شدت کلی نگرم و اصلاً جزئیات رو نمیبینم. برای اطرافیانم ارزش زیادی قائلم و از اونها تأثیر میپذیرم. برای انجام هر کاری نیاز به انگیزه دارم اما پرم از خیال پردازی، با خیالاتم و حس ششم قوی ای که دارم، زندگی میکنم و میتونم احساسات آدم ها رو به خوبی و بیش از بقیه از رفتارشون درک کنم. پرم از آرزوهای کوچیک و بزرگ و هر روز هم به تعدادشون اضافه میشه. انقدر دغدغه هام زیاد هست که گاهی فراموششون میکنم:)
اینجا دفتر خاطرات من هست. جایی که از روزهام مینویسم و سعی دارم تا با نوشتن روند تغییرات فکر و دغدغه هام در طول زمان ثبت و دنبال کنم.

مدیر وبلاگ : مهتا
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
کلاس طراحی چهره با ذغال و آبرنگ، کلاس کاپ کیک، یوگا، تدبر در قرآن و کلاس خوشنویسی انگلیسی
اینا تعدادی محدود از کلاسایی تشریف دارن که من به شدت علاقه مندم که در این ترم شرکت کنم و خدا رو شکر وقت سر خواروندن و حتی شرکت در یکی از اینها رو هم ندارم. این شد که شاید شاید فقط فعلا تدبر برم و به زور خودم قانع میکنم که ان شاالله ترم دیگه این کلاسا رو میرم یا سال دیگه، در هر صورت وقتی وقتم یکم بازتر شد که نمیدونم میشه یا نه............
این روزها حتی فرصت نمیکنم به عشقم، شنا سر بزنم

---------------

امروز با یکی از بچه ها میحرفیدم و متوجه شدم که باید حواسم خیلی بیشتر جمع کنم این دوستانی که 11 ترمه شدن یکیشون برا دفاع در ترم 6 برنامه ریزی کرده بود!!  خیلی جالبه ملت میرن خارجه، بعد درسشون ضعیف تره، زود هم دفاع میکنن، تو اروپا که حتی 2 ساله دکترا میگیرن، پول هم میگیرن بابت کارشون و عملا تزاشون پروژس. وقتی هم برگشتن کلی با سوادن و کلییییییییییییییییییی همه تحویلشون میگیرن، بعد بچه زرنگامون میمونن ایران، صبح تا شب درس میخونن، کار هم نمیکنن، 12 ترمه دفاع میکنن بعضا، کلی بابت سنوات پول میدن به دانشگاه و آخرش هم بی سواد محسوب میشن. اون وقت هی میرن میگن فرار مغزها!!! خوب اینی که ما دیدیم درس خوندن در خارج از کشور خیلی آسون تر هم که هست و  خیلی کوتاه تر و با کلاس تر. فقط کافیه یکم مایه تیله بزاری. واللا!!! فعلا که دوستان سهمیه دار و پولدارمون خیلی موفق تر شدن تا دوستان باهوش!!!

این طوری که پیش میره خدایی نکرده من 10 سال دفاع کردنم طول میکشه. باید خیلی بیشتر مراقب باشم و هرچی استادم گفت قبول نکنم!!!!!!!

تازه فهمیدم یکی از بچه ها گویا گذاشته رفته، یعنی وسط دکترا حساب کتاب کرده دیده بره کانادا از صفر شروع کنه براش بهتره. یعنی در این حد ما الکی داریم عمرمون تلف میکنیم
بعد حالا نمیدونم اینا واقعیته یا بدبینی، گاهی میگم توکل کنم به خدا و امید داشته باشم به هیئت علمی شدن و گاهی حتی شک میکنم این شغل دوست داشته باشم. خلاصه هنوز نفهمیدم شغل مورد علاقم که به قول دکتر سمیعی عاشقش باشم چیه!

خدایا راه درست به ما نشون بده......




نوع مطلب : روزنگار،، تصمیم کبری!، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 مهر 1395
مهتا
آیه 101 سوره نساء:
هنگامی که سفر می کنید ، گناهی بر شما نیست که نماز را کوتاه کنید اگر از فتنه ( و خطر ) کافران بترسید زیرا کافران ، برای شما دشمن آشکاری هستند.

جالبه این که ما نمازهامون در مسافرت اجبارا شکسته میخونیم و نمیتونم درک کنم چرا این آیه این طوری بیان شده؟
نمیدونم اصلا این درسته که ما نمازهامون در سفر شکسته میخونیم یا چیزی هست که نسل در نسل به ارث رسیده به شیعه و کسی جرئت تغییرش نداره؟ دقیقا مثل سوال در ارتباط با زمان افطار هم دارم و این که نمازهامون باید  در 5 نوبت خونده بشه یا 3 بار؟؟
----------------------------------------------------------------------
تو مراسم دیشب در دانشگاه شریف مداح وسط روضه میگفت طفل در شکم حضرت با مادرش صحبت میکرد و ناله میکرد که مادر ما چقدررر غریبیم و ....
واقعا برام جالبه که تو مراسم ها این حرفا زده میشه. خیلی دلم میخواد بدونم آیا واقعا اینا روایات محکم و با استنادی پشتش هست؟؟ و اگر هم باشه من به مسائل بیشتری شک میکنم تا این که این جور چیزها رو قبول کنم. من فکر میکنم اصلا نقطه قوت و اهمیت جهاد امام حسین این بوده که یک انسان بودن و بی خبر از غیب و این طوری پای اعتقاداتشون موندن. اگه قرار بود واو به واو اتفاقات ببینن و بدونن از قبل که حماسه نمیشد. اگر قرار بود خودشون و خانوادشون موجوداتی فرای زمینی  باشن که دیگه نمیشه الگوی انسان های فراموشکار و ناتوانی چون ما باشند..........
----------------------------------------------------------------------
آیه 142 و 143 سوره نساء داره منافقان رو تعریف میکنه. همون هایی که خیلی بدبختند و جاشون در جهنم:
 اول میفرمایند:
"منافقان می خواهند خدا را فریب دهند در حالی که او آنها را فریب می دهد و هنگامی که به نماز برمی خیزند ، با کسالت برمی خیزند و در برابر مردم ریا می کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی نمایند!"
این طور که من فهمیدم منظور از فریب دادن خدا این نیست که بخوان واقعا خدا رو گول بزنن، یعنی با کسالت و سستی به دستورات خدا عمل میکنن و چقدر وحشتناک که با این توصیف ممکنه ما هم جزئی از همین گروه باشیم، و بعد در 143 دقیق تر بیان شده:
"دو دل و مردّد باشند ، نه به سوی مؤمنان یک دل می روند و نه به جانب کافران. و هر که را خدا گمراه کند پس هرگز برای او راه هدایتی نخواهی یافت."
یعنی دیگه حرفی برام نمونده

پ . ن.   یه مقدار برنج داشتیم که باید میریختم دور، حالا تو یخچال نگهش داشتم و هر روز رو پنجره برا کبوترا غذا میریزم. خیلی خیلی خیلی از من میترسن ولی یواشکی میان و نوش جان میکنن:)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
سه شنبه 13 مهر 1395
مهتا
چقدر خوبه که فرمت ایمیل زدن به استاد تو زبان انگلیسی تقریبا مشخص هست و همه یه جور میل میزنن.
جالبه تو کارشناسی یه استاد داشتیم که رییس دانشکده هم بود و بسیار سرشناس، وقتی ایمیل میزدی بهش باید خیلی رسمی و حتی اداری ایمیل میزدی. مثلا مینوشتی با سلام و احترام خدمت استاد عزیز، ریاست محترم دانشکده ... جناب آقای دکتر ... بعد اگه این طوری نمینوشتی ممکن بود جواب نده. یه استاد دیگه هم داشتیم که هرکی بهش میل میزد حتی اگه فارسی سوال میپرسیدیم انگلیسی جواب میداد و ما هم مجبور بودیم انگلیسی میل بزنیم. حالا من معمولا به استاد فعلیم که میل میزنم یه چیزی تو این مایه ها مینویسم :

با سلام،
...
...
..
با احترام،

داخل متن ولی کاملا عادی مینویسم و البته با حفظ احترام. این طوری مینویسم که به خیال خودم نه خیلی رسمی و اداری باشه و نه خیلی صمیمانه.
امروز شنیدم استاد سر کلاس بچه های کارشناسی داشت مسخره میکرد که یعنی چی بعضی ها به من ایمیل میزنن با سلام، !! مگه دارین قطعنامه صادر میکنید و کلی مسخره کرد که حتی زبون فارسی رو هم بلد نیستید و از یه ایمل زدن بر نمیاید.
یا حتی مسخره میکرد که چرا تهش بعضی ها مینویسن موفق باشید یا با جملات طولانی مذهبی شروع میکنید. میگفت بنویسید سلام استاد، یا سلام آقای دکتر و بعد خیلی عادی حرفتون بزنید. یه نکته دیگه هم این که خودتون معرفی کنید و طرف مقابلتون خطاب قرار بدید، مثلا با همون آقای دکتر.

خداییش همه جا میگن وقتی نمیدونید باید رسمی میل بزنید یا عادی رسمی گزینه بهتری هست. این بارها شنیدم. خیلی از آدمای موفق دیدم که رسمی میل میزنن هر چقدر هم که در رفتار و برخورد حضوری صمیمی ان. خیلی رسمی هااا نه در حد من. همیشه هم تاکید دارن که نوشتار باید رسمی باشه . بعد من از روی احترام اینجوری مینویسم، مثلا یه دانشجو داره به استادش ایمیل میزنه؛ یه فرقی باید داشته باشه خوب

تازه قدیما اینجوری نمینوشتم، بعد یه بار ایمیل یکی دیگه از دانشجوهای استاد دیدم، تعجب کردم گفتم فلانی تو چقدر رسمی مینویسی، میدونید چی جواب داد؟ گفت تازه استاد یه بار بهم گیر داده که خانم فلانی این چه وضعشه شما چرا انقد ایمیل هات روز به روز خودمونی تر میشه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
منم از اون روز به بعد همیشه سعی کردم تو همین فرمت بنویسم.
حالا من موندم واقعا ما با این اساتید چه باید بکنیم؟ 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 4 مهر 1395
مهتا
 first off  اول از همه 
 sore  دردناک 
 shifty  حیله گر، با تدبیر 
 lowlife  افراد بدنامی که به مجرم بودن شناخته میشن 
 fur   خز/ در فعل به معنی باردار شدن هم هست! 
 fancy  تجملی (صفت)/ تصور، خیال (اسم) 
 sake  دلیل/سود 
 rug  قالیچه 
 skunk  راسوی متعفن/ در فعل هم به معنی فریفتن 
 cheese and crackers یه اصطلاح در لهجه لندن 
 break bread. to share ones belongings or assets with another person  نون و نمک خوردن 
 cannoli  یه جور شیرینی 
 snoop  تجسس کردن/ جاسوسی کردن 
 performer  سرگرم کننده 
 mime  تقلید/ پانتومیم 
 intimidate  ترساندن 
 rip up  پاره کردن 
 yell  فریاد زدن 
 howler   زوزه کش، جیغ زننده 
 dispatch  اعزام کردن، فرستادن/ انجام سریع، شتاب 
 jaguar  پلنگ خالدار آمریکایی 
 tense  عصبی و هیجان زنده 
 clown  مسخره 
 get to s.b.  اذیت کردن، اسیب رساندن 
 scout  پیش آهنگ/طلایه دار/ مامور دیده بانی 
 scrape sth/sb together/up. informal. — phrasal verb with scrape uk ​ /skreɪp/ us ​ /skreɪp/ verb. to manage with great difficulty to collect enough of something, especially money, or to find the things or people that you need 
 troop  دسته، گروه 
 muzzle  پوزه بند 
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  
  




نوع مطلب : آموزش زبان انگلیسی، فیلم، سریال و انیمیشن، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 27 شهریور 1395
مهتا
حرف برای گفتن زیاد دارم ولی وقت برای نوشتن کم....دلم میخواست از سنگده و اولین مسافرتی که همه ی اعضای خانواده دور هم جمع بودیم بنویسم، از این که چقدر خوش گذشت. و از خانه ی جدید و اثاث کشی و کمکی که خانواده کردن که بدون اون ها محال بود حالا همه چیز مرتب باشد. و حتی از لواسان که اصلا دلم راضی نبود که باشیم. از انتخاب واحد و دردسرهای مافوق تصوری که برای یک عدد درس خوب پیدا کردن و راضی کردن استاد راهنما کشیدم. و انتظارم برای عید :) و برای تغییر زندگی. 
شش ماه دوم سال 95 قرار هست که اگر خدا بخواهد خیلی شلوغ و پر از فراز و نشیب باشد. کارهای نکرده زیاد دارم.




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 27 شهریور 1395
مهتا
فکر کنم اواسط مرداد ماه بود که قرارداد خونه جدید بستیم. خیلی خوشحال بودم و کلیییی بابت این موضوع هیجان زده. از اون روز تا به حال بیشتر وقتم در خانه در حول و حوش خانه جدید و اسباب کشی میگذره. ذهنم مشغوله و نمیتونم بهش فکر نکنم. اما نمیدونم چه حکمتی هست که مرتب این نقل مکان به تأخیر میاوفته. حالا هم که شده 25 ام و احتمالا هم بعدا دوباره میشه یکم:) 
شاید قراره صبر یاد بگیرم. کاش بتونم تو حال زندگی کنم و نه در گذشته یا آینده......باید یاد بگیرم رو کارهای فعلیم تمرکز کنم و انقدر درسای دانشگاه و ... به بهونه اسباب کشی به بعد موکول نکنم.



ان شاالله آخر هفته قرار هست تا با خانواده بریم در یکی از روستاهای شمال به اسم سنگده. امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره و مشکلی پیش نیاد. من بی نهایت دلم برای زنبورکم تنگ شده و از اون طرف هم  به نظر میاد زنبور عسل عمه هم کلی دلتنگه. دیروز پدرش تو تلگرام فیلمایی رو فرستاد که بچه یه سره اتاقای خونه مادرم میگشت و عمه و عمه صدا میزد. همین طور پشت هم همه ی اتاق ها رو بررسی میکرد. دلم کباب شد.



فردا انتخاب واحده و از اونجایی که قرار بود حدود 3 هفته پیش کلی کار انجام بدم و به استادم تحویل بدم که البته هیییییچ کدوم انجام ندادم جرئت ندارم برم پیش استاد و در مورد انتخاب واحد صحبت کنم. خدا به خیر بگذرونههههههههههههههههههه



خداجونم بابت همه چیز خیلی خیلی ممنونم.




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 15 شهریور 1395
مهتا


فکر میکنم cable knit یعنی دستبافت

bid  علاوه بر پرداخت کردن و پیشنهاد دادن در گذشته به عنوان گفتن هم به کار میرفته. مثلا

I must now bid you farewell (= say goodbye to you).
literary She bade her hopes farewell (= she stopped being hopeful).

 leopard پلنگ/گربه وحشی jegging ساپورت، شلوار تنگ زنانه
 leopard print  نقش پلنگی weasel  راسو/دروغ گفتن
 scurry حرکت سریع و تند، سراسیمگی incite  تحریک کردن، انگیختن
 endangerment  به خطر افتادن reckless  بی پروا، بی باک
 moldy  کپک زده، کهنه و فاسد onion  پیاز
 crocus  زعفران botanical  گیاه شناسی
 husbandry  پرورش insipid  بی مزه، بی روح
 slippery  لیز، لغزنده/ دشوار florist  گل فروش
 bless you  به تو برکت دهد insubordination  نافرمانی، سرپیچی
 delusion  توهم grandeur  بزرگی، عظمت،شأن
 jaz   موسیقی جاز/ نشاط pay off  پرداخت کردن/ تسویه کردن
 resign  استعفاstrike out  از بازی خارج شدن/ باطل کردن
 splendid  عالی/پر زرق و برق yikes  اوه
 lead مدرک/هدایت/ رهبری
scout cookie  نذری بیار
 cracking  ترکوندن/شکافتن/جک گفتن/راه حل پیدا کردن، کشف کردن
 stake  شرط بندی کردن cone  هر چیز مخروطی شکل
 traffic cone  از این مخوطایی  که به نشانه خطر میزارن کنار جاده bucket   سطل
sans  بدون
 hop along
1. wanna be
2. someone who rides on one’s coattails
3. side kick, unwanted
 moron  آدم احمق و ابله
adiue  بدرود، خدانگهدار
sloth  تنبل، سست
humped   خم
hustle   شتاب، فشار/گول زدن
bud  جوانه، غنچه/ کلمه ای  برای صدا زدن مرد یا پسر وقتی اسم را نمیدانیم
betcha  شرط میبندم
 stroller  کالسکه boot  لگد زدن/ چکمه
 felony  شرارت، جنایت evasion   گریز
 buck  دلار/جفتک زدن/ نر scout  دیده بانی مامور اکتشاف
 cookie:   بیسکوییت کلوجه/
a person of a specified kind
warrent  حکم، گواهی
bummer  بدشانسی
 call it quits
agree or acknowledge that terms are now equal, especially on the settlement of a debt.
 establishment  موسسه/ سازمان naturalist معتقد به فلسفه طبیعی
 frequented  رفت و آمد زیاد کردن knit  بافتنی
 beaver  سگ آبی vest  جلیقه  زیرپوش کش بافت
 that's the spirit
used for telling someone that they are doing something well or are doing the right thing
 mind like a steel trap, have a.
Be very quick to understand something
impede   مانع شدن
 sweater  ژاکت quarterway  کردی!!؟؟
 paisley   طرح بته جقه slack  شل/  شلوار دم دستی که تنگ نیست
 windsor knot  گره بزرگ کراوات trim  مرتب، تر و تمیز/ زیورآلات
 tune up  موتور رو تنظیم کردن plate  پلاک/بشقاب
 trap  تله steel   فولاد محم/ استوار




نوع مطلب : آموزش زبان انگلیسی، 
برچسب ها : آموزش زبان، آموزش زبان با استفاده از فیلم و انیمیشن، انیمیشن Zootopia،
لینک های مرتبط :

       نظرات
پنجشنبه 11 شهریور 1395
مهتا
بعضی از قسمت های این کتاب به قدری عجیب هست که باورش سخت میشود که غلو روایت کنندگان هست یا واقعیت؟ 
در هر صورت با خواندن این کتاب خیلی به فکر فرو رفتم. این کتاب را با همسری و شب ها قبل خواب میخونیم. چقدر خوب هست که ابراهیم همه ی کارها رو فقط و فقط برای رضای خدا انجام میدادو چقدرررررررر قوی بود. با خودم که خلوت کردم دیدم من هم چقدر دورم از این فضیلت. چرا باید به دنبال شغل، خانه، خانواده یا لباسی و ... باشیم که دیگران تحسین میکنند؟ اصلا واقعا من میتونم در حد یه قهرمان ورزشی باشم و بی هیچ چشم داشتی و بدون کوچکترین افسوسی بازی فینال به عمد ببازم تا حریفم خوشحال بشه و جایزه رو ببره و اصلا هم به این موضوع فکر نکنم؟ من میتونم یه عمر تو رشته خودم تحقیق و پژوهش کنم و به دنبال تحسین هیچ کس حتی مردم و اطرافیانم نباشم و برام مهم نباشه که چه سرنوشتی در انتظارمه؟ این که همیشه کارهایی رو انجام میدیم و یا افسوس انجام دادنشون میخوریم که از نظر دیگران درست تر یا با کلاس ترن به همین دلیله که هدفمون رو اشتباه تعریف کردیم و گرنه کاری که برای رضای خدا انجام میشه نیاز به تشویق و تعمجید دیگران نداره. مثلا این که ای کاش میرفتم تجربی و پزشکی رو انتخاب میکردم.
منم دوست دارم ایمانم به اندازه ی ابراهیم قوی باشه و همیشه و همیشه هدفم رو درست تعریف کنم و دنیا برام بی ارزش باشه.




نوع مطلب : کتاب،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 شهریور 1395
مهتا
فدات بشم که انقدرررررررررررررررررررررررر سرت شلوغه و زحمت میکشی که وقت نداری برام کادوی تولد بخری.
عااااااااااااااااااااشقتم.
دلم یه تولد سورپرایزانه میخواد.  ان شاالله سال دیگه هم پول و هم وقتش داشته باشی خانومت سورپرایز کنی بلاخره. واللا، مام دل داریم دیگه


دوستت دارم ستون خونه، سرورم، همسرم.........................




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 شهریور 1395
مهتا
خانه ی فعلی بر خلاف منزل قبلی برای ما برکت زیادی داشت و من و همسری هر دو معتقدیم این برکت ناشی از چند تن از همسایه هاست و علی الخصوص یکی از پیرمردهای ساختمان که بی منت  و بی مزد شب و روز به داد همه میرسد. درست وقتی به انتخاب این خانه فکر کردیم بعد از 1.5 سال جستجوی مداوم کار همسرم درست شد و در یک شرکت خصوصی مشغول به کار شد. خداوند لطف کرد و خیلی زود با کمک پدر همسرم ماشین خریدیم. آن اوایل 450 اجاره میدادیم در حالی که حقوق همسر 800 بود و بیمه هم نداشت. ظرف 6 ماه صاحبخانه منزل را فروخت و اجاره را باز هم با کمک پدر همسر و وام به رهن تبدیل کردیم.  بعدتر همسری بیمه هم شد و حقوقش بیشتر و بیشتر شد. منزل فعلی قدیمی هست، 30 یا 40 سال از ساختش میگذرد و آسانسور هم ندارد. اما نسبتا متراژش مناسب هست. خانه قبلیمان نوساز بود و آسانسور داشت، اما بدون پارکینگ و در عمل به 35 متر هم نمیرسید. سندش مشکل داشت و ما هم که بی تجربه بودیم ناخواسته درگیر یک سری مسائل شدیم. منزل سوم اما به لطف خدا به قول همسر جان همه ی ویژگی های مثبت دو خانه ی اول را با هم دارد.  البته فقط پارکینگ خانه مزاحم دارد که مهم نیست. هر جوری که حساب و کتاب میکنم، میبینم همه اش لطف خدا بوده و گرنه ما کجا و این همه آسانی کجا...
خدایا بابت همه ی چیزهایی که دادی و دریافتیم و آن هایی که دادی و نفهمیدیم شکر.




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 شهریور 1395
مهتا
 دو روز مانده تا پایان 26 سالگی. هرگز فکر نمیکردم روی انقدرررر بزرگ باشم و هرگزتر! فکر نمیکردم در چنین روزی انقدر دور باشم از همه ی چیزهایی که روزی آرزوهایم بودند. (البته به جز داشتن یک همسر خوب که انصافاً این یکی آرزویم با کیفیتی مافوق تصور برآورده شده) .همیشه فکر میکردم این چنین روزی یک شغل مناسب دارم و حسابی هم در کارم ماهر شدم و یک رزومه ی کاری فوق العاده به دست آورده ام. مشکلات زیادی را حل میکنم و کلی هم زندگی ها را بهبود دادم. امروز اما دقیقا یک دانشجوی بیکار هستم که شدیداً احساس غیر مفید بودن میکند و باور هم ندارد که این درس ها هیچ وقت جایی به دردش بخورد؛ در نتیجه حتی درست درس هم نمیخواند. 
این روزها خبرهای بد زیادی به من میرسید. از فوت آشنایان، خواندن مشکلاتی که مردم در گروه های تلگرام با مشاور مطرح میکردند تا اعدام پسر 25 ساله ی همسایه به جرم فروش مواد. هر کدام هم مدتی این ذهن خالی را درگیر و درگیر کرد و روزگار را تلخ. 
کاش شروع 27 سالگی اما پر از اتفاقات خوب باشد. امیدارم سال دیگر اگر زنده هستم و اگر فرصتی برای پست نوشتن در این وبلاگ نصیبم شد، از خودم راضی باشم و باور داشته باشم که بود و نبودم برای این جهان فرقی میکند یا حداقل تمام تلاشم را به کار بسته باشم. ای کاش برای مرگ آماده باشم...
شنیدن این عدد همه ی وجودم را به لرزه می اندازد. باور نمیکنم که انقدر زود بزرگ شدم و در چشم زدنی دیگر حتی جوان هم نیستم چه رسد به نوجوان.

سالی که گذشت رو در ابتدا مشغول دفاع از پایان نامه ارشدم بودم که روزگارم رو سیاه کرده بود و روزهایم رو عجین اشک و آه که آن هم نهایتاً خیلی خوب تمام شد. بعد هم درس و درس و درس های دکترا. خدا رو شکر هر طوری که بود با تمام سختی ها ناباورانه ترم اول معدلم 19.55 شد و احتمالا شاگرد اول هم شدم، ترم دوم هم با تمام سختی هاش گذشت. ترم اول دست و پا شکسته حوزه رو ادامه دادم و ترم دوم هم که کلاً تعطیل شد. کلاس خانواده مخصوص متأهلین رو در اوایل سال شرکت کردم و در انتها هم کلاس سفال و شنا. یک روزه مشهد رفتیم و بعد هم دیگر مسافرت طولانی نداشتیم. اما خوب فکر کنم 15 باری شهرستان رفتیم و آمدیم. خواهرم در اواخر این سال عقد کرد و با خانواده دسته جمعی نور رفتیم و ان شاالله این هفته هم سنگده. 20 مهر 94 روزی بود که قلب همسری گرفت، بدترین روز زندگی من در تمام عمرم. خدایا شکرت بابت این که همیشه هوامون داشتی. این عدم رضایتی که درون من هست اما نمیدونم دقیقا به چی بر میگرده؟ کم تلاش نکردم، اما اصلاً چیز ارزشمندی حس میکنم نصیبم نشده.

به زودی به 27 سالگی سلام میکنم..........................................


پ.ن.   غمگین بودن این پست رو به حساب همان خبرهای بدی بگذارید که در بالا گفتم، هرچه کردم که اندوهگین نباشد نشد.






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 7 شهریور 1395
مهتا

 city hall  شهرداری district  ناحیه
 is right up my tail  مدام پاپیچم میشه Teensy  کوچک
 Otter   سمور دریایی dismiss  مرخص کردن/عزل کردن/معاف کردن
 token  نشانه، علامت/ اجازه ورود، بلیط ورود/ سمبلیک/ یادگاری/ ژتون
one for the sake of appearances or as a symbolic gesture
 skulk  فعل: دزدکی حرکت کردن/ از زیر مسولیت در رفتن
اسم: دسته، گروه/ آدم بی بند و بار
 hit the road:
to leave a place or begin a journey
 ice pop بستنی یخی
jumbo  خیلی بزرگ
 buddy رفیقpal بابا/ رفیق/شریک 
 joints مفصل/ رستوران، پاتوق، جایی که برای سرگرمی یا خوردن جمع میشن goofy  احمقانه
 stinker  شخص بدبو و متعفن beat it:  go away
 reserve  صفت: عوضی/ فعل: ذخیره کردن/ اختصاص دادن اسم: ذخیره / سرد بودن در رفتار
recitation   شرح ، تعزیف موضوع
 patronize  مشتری شدن/ ریا کردن
treat with an apparent kindness that betrays a feeling of superiority
 maid  خدمتکار/دوشیزه یا زن جوان trunk تنه درخت/ بینی/ خرطوم/ چمدون
 snot  آب بینی glove  دستکش
 mucus  ماده مخاطی/ بلغم change  تغییر دادن/ پول خورد
 scoop کندن/ گود کردن/ همون اسکپ بستنی treat مهمان کردن
 attitude نگرش/ طرز برخورد backward  کودن
 articulate  ماهر در سخن گفتن praise تحسین، تعریف و تمجید
 fella  جنتلمنpaw   پنجه/ چنگال
 toot  شیپور، بوق، سوت lumber الوار، تخته، تیر بریده

: work your way around/ round to s.th
mainly UK. to prepare yourself slowly for doing s.th

 there you go:  used when giving something to someone, usually after a request for the thing
 way to work that diaper پوشکت عوض کن  diaper پوشک بچه/ گل و بوته کشیدن
 bite off گاز زدن  hustle  گول زدن/ به زور وادار کردن
 bite s.b s head off:
to speak to someone in a quickangry way, for no good reason
 "U Can't Touch This." Generally means "I'm too good for you." or "You'll never be as good as I am."
gee  نشان دهنده تعجب و سورپرایز commerce تجارت/ بازرگانی
 borough  شهر/ دهکده/ بخش podunk   شهر کوچک و دور افتاده
 choke  خفه کردن ciao  به عنوان خوشامدگویی در مهمانی ها به کار میره
 choked
unable to speak because you are upset
 Can't Touch me
نمیتونی من دستگیر کنی
 refrain   خودداری کردن naive ساده، بی تجربه
 stick    چوب/ چسباندن hick  احمق، نفهم
 kumbaya   اسم یک شعر هست به معنی  come by here  get along: مدیریت کردن موفق یک مسئله / کنار اومدن دو تا آدم اینجا رو ببینید
 whoopsie   اوه my treat  مهمان من
 heck    این  ببینید. sink  غرق شدن/فرو رفتن

 squalor  کثافت/ کثیفی literal  واقعی/دقیق/ تحت الفظی
 fuzzy-wuzzy:
a Black fuzzy-haired native of any of various countries
 hang in there:
said as a way of telling someone to not give up, despite difficulties
-------
Be patient, things will work out
 crush  له شدن sly  حیله گر/ موذی
 guts   جرئت/ شکم/ دل و روده supervisor   ناظر/سرپرست
 dude  شخص/ آدم شیک پوش bonnie  قوی و زیبا/جذاب
 crank میل لنگ/
a fanciful turn of speech
 force:
an organized body of military personnel or police
 glorious باشکوه/مجلل
uncool 
not fashionable or impressive
بد
 contest  مسابقه/ اعتراض کردن grievance شکایت
 bon voyage  خداحافظ
flatfoot  پلیس گشتی/دارای عزم ثابت/ مسطح شدن کف پا
 cottontail
an American rabbit that has a speckled brownish coat and a white underside to the tail
 dibs  تاس/ پول
اینجا رو ببین
 rodentia  جوندگان




نوع مطلب : آموزش زبان انگلیسی، 
برچسب ها : آموزش زبان انگلیسی با استفاده از فیلم، انیمیشن Zootopia،
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 6 شهریور 1395
مهتا
امروز رسماً بسته بندی اساس خانه را شروع کردم:)

دیروز آزمون زبان دادم، متاسفانه لسنینگ که توش خیلی قوی بودم رو بد دادم، کلا من تو لسنینگ و ریدینگ مشکلی ندارم و تمام مشکلاتم بر میگرده به معنی کلمه و حافظه. خدا رو شکر گرامر آزمون هم خیلی آسون بود. حالا ان شاالله هفته آینده نتایجش میاد و امیدوارم که 70 به بالا بشم.

دیروز با همسری یه بازی ای رو شروع کردیم. هر دومون رو کاغذهای کوچک تعدادی  کار نوشتیم تا طرف مقابل برامون انجام بده. کارای آسون و سخت. بعد هر چند وقت یه بار و وقتی کار قبلی انجام شد نفری یه کاغذ شانسی باز میکنیم. مثلا کاغذ اول برای همسری این از آب دراومد که باید برای من شعر بگه و با صدای خودش بخونه و ضبط کنه:)))))))))) آخه این همیشه یکی از آرزوهای نفس مطمئنه بوده.
منم باید برای همسری آرایش میکردم!! چیزی که با توجه به عکس العمل های آقای عزیزم فکر میکردم اصلا دوست نداره.  در هر صورت به راحتی وقتی همسر جان رفتند خرید خواستشون عملی کردم. کاغذ دومی که من برداشتم اما سخت از آب در اومد. باید خلاصه ی 3 سال زندگی مشترکمون تمام و کمال بر روی کاغذ بنویسم و به ستون خونه تقدیم کنم. 
فکر کنم تو این شلوغی انجام دادن این کارا و در نتیجه مجوز باز کردن کاغذای بعدی بیافته تو خونه ی جدید.
این بازی امتحان کنید، خیلی جذابه به خصوص که آدم با طرز فکر همسرش و خواسته هاش آشنا میشه. هنوز صدای خنده های همسری وقتی من کاغذ باز میکردم و حرص میخوردم تو گوشمه. 

خونه حسابی کثیف و نامرتب شده. کلی هم کار عقب افتاده در دانشگاه دارم. از اون طرف کلاس شنا و اسباب کشی. خلاصه حسابی سرم شلوغه

پ. ن. دیشب رسماً اولین بشقاب سفالم تکمیل کردم و حالا رو دیوار خونه خودنمایی میکنه:)

خدایا شکرت




نوع مطلب : روزنگار،، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
شنبه 6 شهریور 1395
مهتا
هیچ کس از فردای خودش خبر نداره. پسرخاله پدرشوهرم با 40 سال سن در حین بازی فوتبال معمولی و در حالی که صرفاً دروازه بان بود قلبش ایستاد و جان داد. 
ناگهانی، جلوی چشمان همه و در حالی که دو فرزند دختر کوچک دارد. اولین باری هم نیست که ورزش میکرد، این بازی ها بینشان معمول بود. 
وقتی عجل فرارسیده باشد، هیچ کس نمیتواند در مقابلش بایستد. عمر خیلی کوتاه تر از تصور ماست. ما با مشغله های زیادمان این واقعیت را فراموش میکنیم. 

خداوندا به بازمانده ها علی الخصوص همسر و فرزندان کوچکش صبر عنایت کن.........




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
دوشنبه 1 شهریور 1395
مهتا
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

       نظرات
یکشنبه 31 مرداد 1395
مهتا


( کل صفحات : 16 )    ...   5   6   7   8   9   10   11   ...